به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 23
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 آذر 91 [ 15:32]
    تاریخ عضویت
    1390-10-19
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    1,278
    سطح
    19
    Points: 1,278, Level: 19
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 93 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته ام از این زندگی ..کاش میتونستم تمومش کنم..

    هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
    بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند
    [/color][/size]

  2. #12
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: خسته ام از این زندگی ..کاش میتونستم تمومش کنم..

    هستی جان کمی از ویژگیهای مثبت همسرت برامون میگی ، مخصوصاً اونچه که بیشتر از هرچیزی می پسندی و به عبارتی همون موجب نظر مثبتت برای بله گفتن بوده .

    باز هم امیدت به خدا باشه اما فعال و قاطع



    .

  3. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (شنبه 15 بهمن 90)

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 آذر 91 [ 15:32]
    تاریخ عضویت
    1390-10-19
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    1,278
    سطح
    19
    Points: 1,278, Level: 19
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 93 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته ام از این زندگی ..کاش میتونستم تمومش کنم..

    فرشته مهربان ممنونم
    خیلی داغونم ....خیلی
    در مورد تحقیق نمیدونم شاید باید بیشتد تحقیق میکردیم
    دیگه الان برای این حرفا دیر شده
    نمیدونم باید چطور متعهدش کنم
    احساس میکنم بیشترین مشکلم دروغ گفتن یا تغییر دادن حرفش یا پنهان کاریش یا هر چیز دیگه که اسمشو میشه گذاشته
    من اولای عقدمون که متوجه اون رفتارش شدم (چشم چ..) خیلی خیلی ناراحت بودم با مشورت یه مشاور یه بار که بیرون رفته بودیم و متوجه نگاهش شدم بهش گفتم:عزیزم اگه میبینی یه خانومی سرو وضعش بده بهش نگاه نکن هم از لحاظ شرعی مشکل داره و هم از لحاظ اخلاقی درست نیست
    بعد که سوار ماشین شدیم گفت من میدونم چشم چرونی چیه و خلاصه زد زیر گریه و کلی قسم و آیه که من اون آدمی که میگی نیستم و اصلا هیچ حسی بهم دست نمیده از این نگاه ها ،منم قبول کردم و گذشتم
    تا اینکه گذشت و باز من متوجه این نگاه هاش شدم
    سعی میکردم با رفتارهام متوجش کنم اما نمی دونم نمی فهمید یا به روی خودش نمی آورد((مثل اون موقعی که زنه بهش تکیه داده بود سعی کردم با رفتارم متوجش کنم اما انگار نه انگار))
    تا اینکه یه بار تصمیم جدی گرفته بودم میخواستم به خانوادم بگم ولی باز یه فرصت دیگه بهش دادم
    باهاش صحبت کردم و اون دوباره گفت که من هیچ قصدی ندارم و هیچ حسی بهش دست نمیده ولی من گفتم شاید یه آدم اینقد چشمش پر شده باشه که حتی اگه یه خانم ل خ ت بیاد جلو چشش هیچ حسی نداشته باشه باکلی صحبت کردن قبول کرد و معذرت خواهی کرد من بهش گفتم اصلا دیگه نمیتونم اگه این رفتارو ببینم تحمل کنم و تن به ازدواج بدم
    از اون به بعد تا الان هم دیگه زیاد این مورد و ازش ندیدم و خدارو شکر بهتر شده اما ترس من از اینه که نکنه فقط جلو من اینطوره
    آخه اینکه ارزشی نداره
    مثل موقع هایی که ازش میخواستم یه کاری رو نکنه قبول میکرد اما اون کارو بازم انجام میداد با تفاوت اینکه نمیذاشت من بفهمم

    با بد قولی و پنهان کاری داره اعتماد من و نصبت به خودش از دست میده
    اصلا دوست ندارم زندگیمون اینطور باشه

    خصوصیات مثبت هم خیلی داره
    همین باعث شد که من قبولش کنم
    همون اولا که تقریبا نا امید بودم خصوصیات مثبت و منفیشو آوردم روی یه برگه و تصمیم به موندن گرفتم
    اگه این چندتا خصوصیات((منفی ها)) رو نداشته باشه به نظر من بهترین همسر دنیاست
    خیلی با گذشته،خیلی صبوره،خوش اخلاقه،دست و دل بازه،نمازش و مرتب میخونه،از لحاظ ظاهری هم ازش راضیم
    موقعیت اجتماعی خیلی خوبی داره فوق لیسانسه ، خیلی تیز هوشه ،مودبه،خانوادشم تقریبا خوبن زیاد توی کارمون دخالت نمیکنن
    الان که دارم اینارو مینویسم واقعا دلم براش تنگ شد
    ....
    .....
    اما دوباره که یادم می افته به منفی ها دپرس میشم

    یه چیز دیگه برای دیدن اون فیلم ها هم که یه مدتی یه مشکل اساسی شده بود واسم همون موقع باهم صحبت کردیم
    معذرت خواهی کرد خودشم به ظاهر پشیمون شده بود
    یه روز دور از من توبه کرده بود حتی رو دستش داغی گذاشت
    اما ترس من بازم از مخفی کردنشه
    آخه متعهد بودنشو ...خوش قولیشو... نتونسته بهم ثابت کنه
    مرددم که نکنه دوباره ..........؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!


  5. #14
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: خسته ام از این زندگی ..کاش میتونستم تمومش کنم..

    نقل قول نوشته اصلی توسط *هستی*

    خصوصیات مثبت هم خیلی داره
    همین باعث شد که من قبولش کنم
    همون اولا که تقریبا نا امید بودم خصوصیات مثبت و منفیشو آوردم روی یه برگه و تصمیم به موندن گرفتم
    اگه این چندتا خصوصیات((منفی ها)) رو نداشته باشه به نظر من بهترین همسر دنیاست
    خیلی با گذشته،خیلی صبوره،خوش اخلاقه،دست و دل بازه،نمازش و مرتب میخونه،از لحاظ ظاهری هم ازش راضیم
    موقعیت اجتماعی خیلی خوبی داره فوق لیسانسه ، خیلی تیز هوشه ،مودبه،خانوادشم تقریبا خوبن زیاد توی کارمون دخالت نمیکنن
    الان که دارم اینارو مینویسم واقعا دلم براش تنگ شد



    هستی عزیزم

    خصوصیات مهمش را اگر در عمل دیدی همینه ف خیلی مهم و اساسی هست .



    نقل قول نوشته اصلی توسط *هستی*

    اما ترس من بازم از مخفی کردنشه
    آخه متعهد بودنشو ...خوش قولیشو... نتونسته بهم ثابت کنه
    مرددم که نکنه دوباره ..........؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!


    اگر دروغویی یا پنهان کاریش فقط در همین مورد مربوط به جنس متفاوته که قابل حل هست اما اگر وسعت داره قابل تأمله ، در این مورد چگونه هست ؟



    .

  6. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (شنبه 15 بهمن 90)

  7. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 آذر 91 [ 15:32]
    تاریخ عضویت
    1390-10-19
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    1,278
    سطح
    19
    Points: 1,278, Level: 19
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 93 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته ام از این زندگی ..کاش میتونستم تمومش کنم..

    دیروز که راجع به همون موضوع صحبت کردیم و اون گفت که هیچ لذتی نمیتونه از تکیه به کمر یه زن ببره
    من گفتم واقعا ناراحتم از اینکه چرا طوری رفتار نکردی که الان به من بگی :نه اصلا همچین اتفاقی نیافتاد یا اینکه من قبل از اینکه اینطور بشه سریع بلند شدم
    نه اینکه برخورد کردن به همدیگرو قبول کردی
    حالا که دیگه نمیتونی چیزی بگی ، میگی حسی به وجود نیومد
    تا اینو گفتم
    گفت خب اصلا من تکیه نداده بودم
    خیلی تابلو انکار کرد
    بهش گفتم: واقعا منو چی حساب کردی فکر کردی من خ..م
    دیگه وقتی دید هیچ دفاعی نداره یهو جبهه گرفتو با عصبانیت گفت ....ولم کن
    واقعا به نظرتون کی باید کیو ول کنه من یا اون
    همیشه وقتی کم میاره حق به جانب میشه
    الان از دیشب نه اسمس داده بود و نه زنگ زده
    الانم یه اسمس داده : هنوز فکر میکنی من لایق اون حرفایی که زدی هستم
    واقعا من نمیدونم نباید راجع به این موضوع چیزی بهش میگفتم
    خب آخه وقتی میبینم اون با کمال وقاحت کارش و یه چیز ساده میبینه نباید چیزی میگفتم

    چند روز پیش هم میخواستم ببینم اهل چت کردن هست یا نه
    آخه یکی از دوستهام میگفت شبا با موبایلش میره تو چت و یه گروه دخترو پسرن که خلاصه...
    خواستم یه جوری بفهمم
    بهش گفتم به جای اینکه به هم اسمس بدیم میتونیم با هم چت کنیم
    اونم گفت آره
    تمام مراحلش رو برام توضیح داد و آخرش گفت اونجا لیست همه هست هرکسی رو بخای میتونی اد کنی و باهاش چت کنی
    بعد که دیگه همه چیزو فهمیدم ازش پرسیدم تو میری اونجا با کی چت میکنی
    که یهو فهمید من متوجه شدم و سوتی داده
    میخواست 3 شو بگیره گفت نه اونجا میشه اطلاعات علمی و سیاسی و اینا رو تبادل کرد
    برا چند لحظه از کنارش به یه بهونه ای اومدم اینور وقتی برگشتم ازش خواستم گوشی منم فعال کنه
    که یهو گفت ببین من نه بلدم نصب کنم نه بلدم چت کنم و نه اینکه تاحالا رفتم
    گفتم تو همین الان گفتی
    گفت نه فلانی برام نصب کرد منم یه کم بهش ور رفتم نتونستم باهاش کارکنم حذفش کردم
    ببینین واقعا من باید چیکار میکردم
    اصلا نمیدونم من و چی حساب کرده
    اینا چند تا مثال کوچیکه
    اگه بخام بنویسم فکر کنم تا صبح باید بشینم


    ولی واقعا چش تو چش دروغ میگه

  8. #16
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: خسته ام از این زندگی ..کاش میتونستم تمومش کنم..

    عزیزجان

    شیوه شما شیوه مچ گیری هست و منجر به دروغ میشه . در درجه اول ما باید به گونه ای عمل کنیم که زمینه ایجاد یا تقویت رفتار منفی را فراهم نسازیم .


    به نظر می رسد شما حساس هستی و بر این اساس تجسس و کنترل گری حتماً توی زندگی کار دستت می دهد و رابطه عاطفی شما را مختل می کند و روز به روز بین شما فاصله ایجاد می کند .

    بهتره با اعتماد با او رفتار کنی . یعنی نشان دهی به او اعتماد داری نه بی اعتمادی را منتقل کنی و بخواهی اثبات کنی که بی اعتمادیت بجا بوده .

    لازم است دوران عقد شما طولانی تر باشد و عروسی را فعلاً عقب بیاندازید نیازه به کمک مشاوره در درجه اول روی خود کار کنید و در عین خال مهارتهای تعامل با همسر را آموخته و به کار بگیری و در شرایطی که خود شما درست عمل کرده و تعامل درست هم با ایشان برقرار می کنی ، وی را در عمل بسنجی .

    در این شرایطی که سیکل معیوب هست نمیشه به هیچ وجه قضاوت کرد ، نه قضاوت از سوی شما و نه متخصص ، بلکه نیازه شرایط تعامل و رفتار شما تغییر کند ، سپس وی را در این شرایط سنجید .

    اگر موافق تلاش در جهت تغییر خودت و یادگیری تعامل صحیح با ایشان هستید ، اعلام کن و تاپیکی جدید در این رابطه ایجاد کن تا با هم گام به گام پیش برویم .

    موفق باشی


    .

  9. کاربر روبرو از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده است .

    فرشته مهربان (یکشنبه 16 بهمن 90)

  10. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 خرداد 93 [ 23:52]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    2,939
    سطح
    33
    Points: 2,939, Level: 33
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    209

    تشکرشده 209 در 78 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته ام از این زندگی ..کاش میتونستم تمومش کنم..

    دوست خوبم درکت می کنم که چقدر ناراحتی اما باید بگم که گل بی عیب خداست . هر کسی هم ممکنه تو ازدواجش یه همچین مشکلاتی پیدا کنه و هر چقدرم که تحقیق کنه آدم تا به اصطلاح زیر یک سقف نری نمی تونی ۱۰۰٪ در مورد اون شخص نظر بدی . تازه خیلی ها اونقدر زرنگن که تو دوران عقدم این چیزا رو پنهان می کنن و بعدا تو زندگی که می ری می فهمی بله ...

    مهم اینه که چطوری بشه این مشکل رو مدیریت کرد . بنظر من یک مقداری حساسیت زیادی نشون می دی و خودتو اذیت می کنی . چرا مبایلشو می گردی ؟! یا کامپیوترشو ؟! چرا این حسو القا می کنی که بهش اطمینان نداری ؟ تو که نمی تونی تو محل کار و اینا مدام ایشون رو کنترل کنی اگه بخواد کاری بکنه می تونه طوری بکنه که تو روحتم خبردار نشه .
    در مورد مسئله اون خانوم هم من بودم حساب شده تر عمل می کردم و صاف به روی همسرم نمی اوردم که چرا همچین کاری کردی .
    ببین مهم اینه که همسر آدم مجموعا زنش رو بهترین فرد برای خودش ببینه ، اونوقت هیچ وقت به سمت زن و دختر دیگه ای کشیده نمی شه . وقتی شما نشون بدی که قبل هر چیز براش یه دوست خوبی و دوستش داری اون شما رو به هیچ کس دیگه ترجیح نمی ده . به خودت اطمینان داشته باش ، بدون تو با خصوصیات اخلاقیت و عشقی که نثار همسرت می کنی برایش بهترینی . بخصوص مردهای سن بالاتر و با تجربه تر قدر همچین زن هایی رو بهتر می دونن .

    با همسرت دوست باش و سعی کن از دیده ی اون هم به قضایا نگاه کنی . بزار برات بگه مثلا دلیل اینکه فیلم ... می بینه چیه ، فوری توبیخش نکن . مثلا نامزد منم نگاه می کنه زنا رو اما نگاهش هیز و پدر سوخته و کثیف نیست و چشم و دل پاکه !

    یک مقداری هم شاید فرهنگ هاتون با هم فرق داره . خیلی ها شاید با افتخار عکس زن یا نامزدشونو به همکارشون نشون بدن و بگن این زنمه ! از نظر خیلی ها این عیبه و از نظر خیلی ها هم نشون میده همسرشون چقدر دوستشون داره و بهشون افتخار می کنه .

    این ها نظرات شخصی منه

  11. کاربر روبرو از پست مفید melisaa تشکرکرده است .

    melisaa (یکشنبه 16 بهمن 90)

  12. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 16 بهمن 90 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1390-11-10
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    777
    سطح
    14
    Points: 777, Level: 14
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    4

    تشکرشده 4 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته ام از این زندگی ..کاش میتونستم تمومش کنم..

    ای خسته از این زندگی.. کاش مردها رو بهتر بشناسی
    اگه دنبال کسی میگردی که به جز تو به هیچ زنی احساس نداشته باشه یا باید با یه زن ازدواج کنی یا با مردی که مشکل جنسی داشته باشه.
    همه مردا حتی همه مردایی که فکر میکنی کامل و ایده الند از دیدن چهره زنان جذاب لذت میبرن. نه اینکه به فکر رابطه بیفتن یا ... ولی خوششون میاد. همه مردا از دیدن زنایی مثل (بسته به سلیقشون) مدونا انجلینا جولی نیکی کریمی هدیه تهرانی ... لذت میبرن. مذهبی و غیر مذهبی هم نداره. اما اینکه خیانت کنن یا برن دنبال این کارا یا حتی تو ذهنشون پرورشش بدن یه بحث دیگه است.
    با خصوصیاتی که از همسرتون میگید به نظر نمیاد مشکلی پیش بیاد.
    یه نصیحت هم دارم. از اینکه با زرنگ بازی بخواهید مچ همسرتونو بگیرید اکیدا پرهیز کنید. نه اینکه حواستون بهش نباشه اما مستقیما از خودش بپرسید لزوما راست نمیگه (اگه عاقل باشه نباید هم بگه) فقط حس کنه حواستون بهش هست. بازم میگم هر کاری میکنید بکنید ولی قید مچ گرفتنو بزنید.

  13. کاربر روبرو از پست مفید sepehr_bordbar تشکرکرده است .

    sepehr_bordbar (یکشنبه 16 بهمن 90)

  14. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 آذر 91 [ 15:32]
    تاریخ عضویت
    1390-10-19
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    1,278
    سطح
    19
    Points: 1,278, Level: 19
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    93

    تشکرشده 93 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته ام از این زندگی ..کاش میتونستم تمومش کنم..

    فرشته مهربان:
    قبول دارم که این رفتار من باعث میشه که اون بیشتر بهم دروغ بگه
    ولی نمیدونم
    خیلی سعی میکنم وقتی یه چیزی رو متوجه میشم به روی خودم نیارم ولی میبینم اونم اصلا به روش نمی آره حرصم میگیره و ...
    ببینین من اصلا اهل تجسس گری نبودم
    رفتارهای خودش باعث شد که من بهش مشکوک بشم
    مثلا وقتی میرفتم
    سر گوشیش ((اصلا قصد کنجکاوی نداشتم اولای عقدمون بود)) میدیدم خیلی نگران میشه سریع می اومد پیشم وایمیستاد تا ببینه من کجای گوشیش میرم
    وقتی این رفتارش رو دیدم خب متوجه شدم که توی گوشیش یه چیزی داره که داره از من مخفی میکنه
    همچنین کامپیوترش هم همینطور
    شاید اگه شما هم بودید همین حس و پیدا میکردید
    منم اون موقع که فهمیدم خیلی سعی کردم به روم نیارم ولی انقد ناراحت بودم که خودش ازم میخواست بگم از چی ناراحتم منم همه چیز و میگفتم
    گاهی اوقات همم که اون چیزی نمیگفت من خودم طاقت نمی آوردم و همه چیزو میگفتم
    ما الان نزدیک دو ساله که عقدیم تابستون هم قصد عروسی کردن داریم
    به نظرتون این مدت کافیه برای حل مشکلمون
    خیلی دوست دارم مشکلمون حل بشه
    شاید واقعا مشکل از حساس بودن منه
    البته تصمیم گرفتم حضوری هم برم پیش مشاور و اگه مشاور هم صلاح دونست با شوهرم باهم بریم
    برای ایجاد تاپیک توی همین قسمت باید ایجاد کنم به نظرتون اسمشو چی بزارم


    ملیسا عزیز:
    الان که این همه باهم بودیم بعد از یک سال و ده ماه عقد بودن الان احساس میکنم اصلا نتونستم بشناسمش
    حس میکنم هیچی ازش نمیدونم
    میترسم نکنه بازم چیزهایی هست که من ازشون اطلاع ندارم
    گاهی اوقات حساسیتم رو کم میکنم و اوضاع هم بد پیش نمیره اما گاهی اوقات مثل چند روز پیش نمیتونم بگذرم
    به نظرتون توی اون شرایط باید چه عکس العملی نشون میدادم
    نباید به روش می آوردم

    سپهر جان:
    اینو خودمم متوجه شدم
    همه ی آقایون کم یا زیاد به خانوما نگاه میکنن
    همونطور که ما خانوما اگه تو خیابون باشیم اطرافمونو نگاه میکنیم
    راجع به این موضوع هم خودش داره مراعات میکنه و هم من خودم و قانع کردم قبلنا وقتی توی خیابون بودیم مرتبا هواسم بود که چشاش داره کدوم سمت و نگاه میکنه و این بیشتر آزارم میداد
    ولی الان دیگه اینطور نیستم
    اگر چه گاهی بازم متوجه یه نگاه های کوچیک میشم اما خب بیچاره نمیتونه چشماشو ببنده و راه بره که((جواب خودم و دادم))!!!!!!!!

    از جمعه که بحثمون شد نه اسمس دادیم و نه زنگ زدیم
    فقط دیشب بهم اسمس داد:
    هنوز فکر میکنی حرفهایی که بهم زدی لایق من بوده؟؟؟
    جوابشو ندادم
    دوباره اس داد:
    قبلا صفاتی مثل بی غیرت روبرام استفاده کردی الانم که ....((منظورش همون موقع است که عکسم و داده بود دست همکارش . من اصلا همچین اصطلاحاتی رو براش به کار نبردم..فقط بهش گفتم واقعا بهت بر نمیخوره که همکارت عکس و مشخصات خانمت رو ببینه))
    فکر میکنی دیگه چیزی برام میمونه که همسر و پدر خوبی برای خانواده باشم؟
    ولی بازم من جواب ندادم
    سومین اسمس:
    تو همونجوری که بهترین خاطره ها رو برام رقم زدی بدترین خاطره هام رو هم رقم زدی
    شاید من صد صفت بد داشته باشم ولی تو فقط یکی داری که ای کاش نداشتی اونم بدبینیه...
    اسمس چهارم:
    لعنت به این زندگی
    لعنت لعنت لعنت
    کاش زودتر می مردم

    همه اس ها رو موبه مو نوشتم تا بهتر بتونید کمکم کنید
    اونم مثل من خسته شده
    به نظرتون من بد بینم
    آخه وقتی یه چیز و با چشم خودم میبینم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    تا الان جوابی براش نفرستادم
    یعنی نمیدونستم که باید چی بگم
    کمکم کنید چی بهش بگم.........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  15. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 آذر 91 [ 14:54]
    تاریخ عضویت
    1390-10-19
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    1,391
    سطح
    20
    Points: 1,391, Level: 20
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    611

    تشکرشده 614 در 130 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خسته ام از این زندگی ..کاش میتونستم تمومش کنم..

    هستی جان.
    فرض کن تموم سوراخ سنبه های گوشیشو گشتی، فرض کن کل کامپیوترش رو نگا کردی، ذهنش رو هم میتونی بگردی و نگا کنی؟
    دوست خوبم، هر آدمی یه یواشکی هایی توی زندگیش داره که ممکنه اصلا هم اهمیتی نداشته باشن ولی دوس نداشته باشه کسی بدونه. واقعا خودت همچین چیزی توی زندگیت نداری؟ واقعا تا حالا رازی نداشتی که دوس نداشته باشی همسرت بدونه؟
    بیا خود منو بررسی کنیم. من همین الان توی موبایلم صدای خودم و دوستم رو دارم که با صدای بلند داریم آواز می خونیم و واسه مسخره بازی شعرو عوض کردیم و اسامی همکلاسیهامونو بجاش گذاشتیم (چه پسر چه دختر) و دوس ندارم همسرم اینو بشنوه. پس اگه یهویی همسرم بره سراغ موبایلم، نگران میشم، عصبی میشم و حتی ممکنه پرخاش کنم. چون داره به حوزه ای از زندگیه من وارد میشه که ربطی به ایشون نداره.
    در مورد چشم چرونی، فیلم های آن چنانی و . . .
    این قضیه از دید من دو بعد داره. یه بعدش حد معقولشه. هستی جان، خانومها چرا دوس دارن آرایش داشته باشن و بدون آرایش حاضر نمیشن برن بیرون؟ آیا غیر از اینه که دوس دارن در نظر دیگران زیبا و آراسته باشن؟ آیا باید این خانم ها رو خراب دونست؟
    حالا دقیقا همین مورد برای مرد هم وجود داره. آیا مردی که همچین خانمی رو نگاه میکنه مرد بدیه؟ آیا باید خرابش دونست؟ مطمئنا نه. اگه آرایش کردن و نگاه کردن از حد خودش خارج نشه، بد نیستش و خطایی انجام نشده.
    در مورد فیلم هم همین طور. می تونم بگم اکثر آقایون در یک برحه از زندگی (حتی اگر شده از سر کنجکاوی) حداقل یه بار همچین فیلم هایی دیدن و ممکنه توی کامپیوترشون باشه. کما اینکه توی کامپیوتر منم بود ولی به خداوندی خدا یادم نبود که هستش.
    حالا بعد دوم، حد افراطیه این قضایا هستش. که حتی اگه همسر تو این جوری باشه، رفتار تو در قبالش درست نبوده. چرا؟ چون این یه بیماریه.
    هستی جان اگه کسی عطسه کنه (عطسه نشانه ی بیماریه سرماخوردگیه) آیا تو ازش ناراحت میشی و بارخواستش میکنی؟ آیا توهین میکنی؟ مطمئنا همچین کاری نمی کنی و تلاش میکنی که میریضیش بهبود پیدا کنه.
    هر چند من با تعاریفی که داشتی، معتقدم همسرت بیمار نیست و صرفا به خاطر نوع برخورد تو واکنش نشون داده و یه ذره تشنج بینتون به وجود اومده.
    در آخر هم می خوام یه داستانی برات بگم که شاید هم شنیده باشیش ولی ارزشو داره دوباره بشنوی:
    روزی دوتا زاهد (پارسا، روحانی، . . .) داشتن باهم میرفتن. یه جایی به یه رودخونه میرسن که یه دختر می خواسته ازش رد شه ولی نمیتونسته. یکی از اونها دختر رو کول میکنه و میبره اون ور رودخونه.
    چند ساعت میگذره و اون یکی به دوستش میگه: فلانی، من از صبح در فکر اون دختری هستم که کولش کردی. آیا اینکه بدن تو با بدن اون برخورد کرد گناه نبود. من خیلی نگران تو هستم. به نظرت گناه مرتکب شدی.
    اونیکی در جوابش گفت: من همون جایی که دختر رو زمین گذاشتم این موضوع رو فراموش کردم و گذشتم، ولی تو چند ساعته توی ذهنت داری مرورش می کنی و بهش فکر میکنی. به بدن من به بدن اون. حالا کدوممون گناه کردیم.

  16. کاربر روبرو از پست مفید hamdardi1390 تشکرکرده است .

    hamdardi1390 (یکشنبه 16 بهمن 90)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ظاهر خواستگارم رو نمیتونم بپذیرم
    توسط andrya در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: سه شنبه 26 آبان 94, 22:08
  2. یه خواستگار چقد میتونه بی ادب باشه؟!
    توسط نوش آفرین در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 بهمن 93, 23:51
  3. نمیتونم درخواستم کنم
    توسط Vampier در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 13:50
  4. پاسخ ها: 25
    آخرين نوشته: یکشنبه 25 اسفند 92, 14:20

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.