ممنون از دوستان عزیز و پاسخ هاتون
این خانوم به اصطلاح واسطه که یکی از اقوام دور ما و یکی از دوستان اونهاست مارو به هم معرفی کرد و ازدواجمون کاملا سنتی بود. قبل از ازدواج همه چیز ایده آل بود و در بهترین حالت خودش قرار داشت. من اینجا چند تا مورد می نویسم که قبل و بعد از ازدواج در مورد اون کاملا با هم در تضادن:
- قبل از ازدواج : همسرم بسیار مودب بود بطوریکه من در توانم نمی دیدم اون قدر مودب و رسمی باشم و حرفای بسیار قشنگی میزد.
- بعد از ازدواج : به من که همسرش بودم وقت دعوا فحش های ناموسی می داد و این اصلا واسه من قابل قبول نبود چون تو خونوادم همچین چیزایی رواج نداشت.
- قبل ازدواج : همسرم به من می گفت من دوست دارم تمام مشکلاتمونو خودمون حل کنیم و مشکلاتمون بیرون از منزل نره
- بعد ازدواج : هر وقت دعوامون میشد بلافاصله به مادرش زنگ میزد و بهش حالی میکرد که با هم دعوایی هستیم گویا مادرشون هم زنگ میزده به این خانوم واسطه و شکایت منو پیش اون میکرده و اون خانوم واسطه هم که هرگز صلاحیت اخلاقی نداره و من اینو بعد از ازدواجم و وقتی رابطه ام باهاش بیشتر شد فهمیدم زنگ میزده به فامیلای ما و راجع به زندگیه من میگفته.در حالیکه من همیشه با وجود کلی مشکلات همیشه سعی میکردم ابروی همسرم رو تو فامیل نبرم و اونو موجه جلوه بدم.(نمیدونم چرا همسرم همیشه دوست داشت پشت سر من بدگویی کنه و منو بد کنه)
- قبل ازدواج : همسرم میگفت هر چی دارم متعلق به توئه
- بعد ازدواج : همسرم میگفت ما چیزی به نام زن نمی زنیم بطوریکه حتی سیم کارتم به نام خودم نبود و یک روز که با هم دعوا کرده بودیم و بیرون از خونه بودم سیم کارتمو سوزوند.
قبل ازدواج : ادعا میکرد وضع مالی خوبی داره و می خواد خونه بخره
بعد ازدواج : حتی برای اجاره کردن خونه به مشکل برخورده بودیم
فکر می کنم این خصوصیات قبل از ازدواجی که براش گفتم و کلی خصوصیات عالی دیگه که همشون ظاهری و دروغ بودند کافی بود برای اینکه بهش جواب مثبت بودم والی این رو هم بگم که ما فقط 2 ماه بود که با هم اشنا بودیم و بعدش عقد کردیم و 4 ماه بعد از عقدمون هم عروسی کردیم و همش هم به خاطر عجله ی زیاد خونواده ی شوهرم بود که با چرب زبونی های فراوان مارو راضی می کردند. در حال حاضر همسرم تنها خصوصیت خوبی که داره اینه که اهل نماز و روزه است. تو این شرایط این موضوع منو خیلی خیلی آزارم میده که
چرا یک پسر 32 ساله باید زندگیشو بسپاره دست مادرش و یک خانوم واسطه که صلاحیت نداره. هر چند که خود همسرم هم از من خواست که اقدام قانونی کنم اما من این رو به حساب پر روییشون گذاشتم و اینکه همیشه دست پیش رو میگیرن تا پس نیفتن و ایا اون نباید قدم محکمی برای زندگیش برداره؟
در مورد اینکه یکی از اعضای خانواده ی اون رو واسطه کنیم باید بگم که:
بعد از تماس مادر شوهرم که به ما کلی بدوبیراه گفت من تصمیم گرفتم با جاریم ارتباط برقرار کنم و ببینم که در این سالها بر اون چی گذشته(خانواده ی همسرم و همسرم هرگز نمیذاشتن که جاری ها با هم ارتباط داشته باشند و این برای من خیلی عجیب و در عین حال جالب بود و برای رسیدن به این هدف از روش بدگویی این یکی پیش اون یکی استفاده می کردند ) وقتی با جاریم تماس گرفتم فهمیدم که تمام این خانواده از پدر و پسر بزرگ گرفته تا پسر کوچک همه دست به زن و کلی رزائل اخلاقی دیگه دارند و این شد که من تصمیم گرفتم که استوار تر و به دور از احساس تصمیم گیری کنم.ضمنا پدرش همیشه سر زندگی ما شرط بسته که این دوتا باهم زندگیشون نمیشه(چون من ادم تو سری خوری نیستم و از یک طرف هم از اون دسته از خانوما نیستم که بتونم همسرم رو به حال خودش واگذار کنم و خودم هم به علایقم بپردازم).خلاصه خانواده ی همسرم یک مشت ادم عصبانی مثل هم هستند و البته به دور از صلاحیت که در گفتار حرف ها راجع به مقام شامخ زن می زنند و در کردار زن رو به غایت خورد میکنند و از هر ابزاری برای ازار دادنش استفاده می کنند.
تو این مدت 7 ماه خیلی اتفاقات افتاد که همسرم می تونست از فرصت استفاده کنه و از من دلجویی کنه اما اون طور که باید نکرد و فقط تحت تاثیر پدرش لجبازتر و لجبازتر شد.
در مورد اینکه من چه خصوصیات اخلاقی بدی دارم نمی تونم نظری بدم این رو باید همسرم بگه ولی دیگران که از دور زندگی مارو می بینند میگن که 90% قضایا تقصیر همسرته و البته این رو خود همسرم هم قبول داره چون من ادم فوق العاده سازگاریم و تا جایی که بتونم از شرایط ناله نمی کنم برعکس همسرم. و تازه این خصوصیت اخلاقی من اون رو ناراحت میکنه و همسرم تعبیر به خونسردی میکنه که حرص اون رو در میاره!
یک نکته ی دیگه هم باید بگم که بلافاصله بعد از عقدمون همسرم شروع کرد به بدگویی راجع به خونوادم و ایراد گرفتن و من هیچ نمیگفتم و کوچکترین دفاعی نمی کردم و حتی سعی میکردم تو ذهنم بقبولونم که خونوادم این طورین اما بعدا فهمیدم که باز هم اون دست پیش گرفته که پس نیفته و با این کار میخواد که کلی رذائل اخلاقی خانواده ی خودش رو بپوشونه. و بعد از 5 ماه که دیگه ما سر خونه زندگیمون بودیم من هم تصمیم گرفتم که جلوش واستم و این اوج اختلافاتمون بود.
این رو هم باید بگم که مادر همسرم شدیدا از رفتار همسرم حتی برخوردهای فیزیکیش با من رو تایید میکنه به این ضورت که دائما از رفتارهای بسیار زشت و ناپسند پسر بزرگترش با همسرش برای من میگه و اینکه همسر اون داره باهاش زندگی میکنه با این همه بدی، تو چرا زندگی نمی کنی!! (البته در مورد من این ادعا رو می کنن که این منم که همسرم رو میزنم!!!!!)
در مورد رای دادگاه باید بگم که در مورد جهیزیه و مهریه رای به نفع من صادر شده که تا چند روز دیگه اجرا میشه.
شما بگید تو این شرایطی که هیچ ارتباطی بینمون نیست من چطور میتونم به این رابطه کمک کنم.ضمنا تنها چیزی که منو به ادامه ی زندگی با همسرم امیدوار میکنه اینه که چون اون تحت تاثیر خونوادشه این کارها و رفتارها رو میکنه ولی اگر دور از اونها باشه باز هم می تونیم اختلافاتمون رو حل کنیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)