[align=justify]سلام یاسی خانوم
امیدوارم خدا در ازای تلاشی که برای حفظ زندگیتون میکنید بهترین راهکارو جلوی پاتون بزاره تا آرامش به زندگی برگرده
من فکرمیکنم شما دو جا به ضرر خودتون رفتار کردید!
شبی که دعوا شد من از روی عصبانیت به مادر شوهرم زنگ زدم و گفتم تکلیف منو روشن کنه (خانم دنبال زن برای پسرشون می گشتند )مادر شوهرم هم نامردی نکرد هر چی از دهنش در اومد به من گفت
اولاً توی عصبانیت تصمیم گرفتی و بهش عمل کردی!
ثانیا سکان زندگیتو دو دستی تقدیم ایشون کردی!
اینجوری دقیقا به خانواده همسرت گفتی که اونها مختارن برای زندگی تو تصمیم بگیرن و حق هرگونه دخل و تصرفی و تصمیم گیری برای زندگی شمارو دارن! با اینکار دقیقا همون پیامیو به شوهرت و خانواده ایشون دادی که برخلاف میل باطنیت بوده! یعنی سلب اختیار تصمیم گیری برای زندگی شخصیتون از شوهرت و خودت.
با تعریفاتی که کردین مادر شوهر شما انسان نا آرومی بنظر میاد. فکر میکنم بهترین عکس العملی که میتونید درمقابل ایشون داشته باشید که هم حرمت خودتون و زندگیتون حفظ بشه و هم حرمت ایشونو نگه دارید اینه که با متانت باهاشون برخورد کنید و خودتونو درگیر حرفها و رفتارهاشون نکنید. البته شاید کمی سخت باشه اما مسلما این متانت و صبوری شما، باعث میشه هم شخصیت خودتون پیش همسرتون حفظ بشه و هم زندگیتون از تنشها دور نگه میدارید.
انسانیکه خرد رو توی تصمیمات و رفتارش بکار بگیره پادشاهی میکنه، شما صلاحیت اینو دارید که سکان زندگیتونو خودتون بدست بگیرید. شما میتونید برای همسرتون سمبل عشق و امید باشید بدون اینکه در مقابل رفتار و گفتار دیگران شکننده باشید میتونید به ایشونم درس زندگی بدین.
به هیچ وجه این فکر نکنید که این نرمی به معنی کوتاه اومدن یا کوچیک شدن شماست!
توانایی و قدرت یه زن توی نرمی و مهر اون خلاصه شده. مثه یه چشمه زیبا که راه خودشو از دل سنگ خارا باز میکنه!
بی ادبی و نا آگاهی بعضی از آدمها ناشی از کمی های وجودیشونه و این به معنی کمی یا حقارت شما نیست!!
عقل نظری ما قضاوت میکنه و معمولا جملات خبری به ما میده اما عقل عملیمون بایدها و نبایدهای رفتاری مارو تعیین میکنه و میگه چکار بکن و چکار نکن.
انسانیکه درست قضاوت نمیکنه و درست رفتار نمیکنه نشون میده از عقلش درست استفاده نمیکنه، ما که نباید تاوانشو بدیم!
اصرار شوهرم که حتما باید عید خونه مادرم بیایی وگرنه منم خونه مادرت نمیام.
دارم تصور می کنم چطور نیشخند میزنند وقتی که هیچی نشده بود کارشون فقط تحقیر من بود حالا که اینطوری شده می خوان با من چه کار کنند .به نظرتون باید چیکار کنم .
بنظر من حتما برید و خیلی هم خوشحال باشید و به خودتون برسید، حتی میتونید به همسرتون بگید به احترام ایشون میخواهید اینکارو بکنید.
میترسید خانواده ایشون فکر کنن ........... ؟ خب فکرکنن! هرفکری که دیگران میکنن لزوما مهم یا درست نیست!
مهم حضور شما در کنار همسرتونه که این رساترین صدای خوشبختی شماست.
سعی کنید حتما برید و به هیچ رفتار و حرفی هم که آزارتون داد بازخورد منفی ندین و توجه نکنید!
کاملا به خودتون برسید، مثلا از شوهرتون برای درست کردن موهاتون کمک بگیرید، و به ایشونم توی پوشیدن کت و شلوار و آماده شدن کمک کنید و کاملا سرحال و خوشحال باشید.[/align]







[/align]

علاقه مندی ها (Bookmarks)