مرسی گلپر جان که جوابمو دادی
بله درست حدس زدید، پدرومادرم خیلی زیاد با عشق موافقن. طوری که به عاشقی میگن... استغفرالله
بیخیال، خواستم باهات یه کمی درددل کنم
راستش نشستم فکرامو کردم، من یه آدم بسیار احساساتی هستم و همیشه دنبال کسی هستم که بتونم بهش تکیه کنم و آرومم کنه و بتونه اون خلا رو که دوسال پیش تو زندگیم بوجود اومد پر کنه
این پسر برعکسه این چیزاییه که من میخوام، همیشه ی خدا دپرسه . از زندگیش ناله میکنه
البته از همون روزای اولم بااین موضوع درگیر بودم، اما وقتی جوابت رو شنیدم انگار زدی تو ملاجم که بچه با زندگیت بازی نکن
بنابراین تصمیم گرفتم به پسره بگم منو بیخیال شه
همین کارم کردم
ولی وای چشمت روز بد نبینه، بهم زنگ زد و گفت قرص خورد و تا یه ساعت دیگه میمیره
وای خدا، داشتم دیوونه میشدم. اگه اون چیزیش بشه تقصیر منه
هرچی زنگش میزنم جواب نمیده
خودم هم مریض بودم و داشتم میمیردم اما بااون حال پاشدم ماشینو برداشتم و رفتم سمت خونه شون(بااینکه نمیشناختم کجاست)
تو راه هی زنگ زدم آخرش جواب داد
گفتم آدرس بده دارم میام ببرمت بیمارستان
داشت گریه میکرد، گریه که چه عرض کنم نعره میزد
خلاصه بعد اون همه التماس کردنش برگشت گفت نیا، قرص نخوردم
باورم نمیشد، اما اونقدر خواهش و التماس و قسم خوردم که گفت نخوردم
برگشتم خونه، اما هی زنگش میزدم و تا سه ساعت بعد اینکه بهم گفته بود قرص خورده جواب میداد و حالش خوب بود
آخه دوستم بهم گفت هرکی قرص بخوره فوق فوقش یکی دوساعت سرپا میتونه بمونه اگه خیلی قوی باشه
خلاصه خیالم راحت شد که چیزیش نیست
اما شب بهم اس ام اس زد که الان از کلینیک اومدم، معده مو شستشو دادن، نمیتونم باهات حرف بزنم، به دماغم یه گیره زدن و اگه حرف بزنم از دماغم خون میاد
نمیدونم راست میگفت یا دروغ
قاطی کرده بودم، راستش ته دلم میگفت داره برام فیلم بازی میکنه و میخواد دلمو آب کنه که موفق هم شده
بازم هر چی زنگ میزدم جواب نمیداد
بدجور وجدان درد گرفته بودم
شب ساعت 2ونیم بود خودش زنگ زد
از خواب پریدم
تو خواب و بیداری بودم که داشت برا خودش حرف میزد
یهو دیدم داره چرت و پرت میگه
انگار که آتیشم زدن
هرچی فحش بلد بودم (آخه فحشم بدتر از برو گم شو بیشعور عوضی بلد نیستم، نه چرا الاغم بلدم) نثارش کردم
شروع کرد به سرفه کردن و نفس نفس زدن و هی خداحافظ خداحافظ میگفت
قطع کردم
حالا از صب هی زنگ و اس ام اس میزنه جوابشو نمیدم
اس ام اس زد که فردا بیا قبرستون باهام خداحافظی کن
بازم دلم هری ریخت
میترسم کاری دست خودش بده جدی جدی
اما میترسم زنگ هم بزنم باز مثه دیشب فیلم باشه همه ش
نمیدونم دیگه چیکار کنم، به قول دوستم لیدا، کاش انقد دل نازک نبودم
چکار کنم گلپر جان؟![]()
![]()












علاقه مندی ها (Bookmarks)