خیلی ممنون از نظرات مفید شما
اگر به کار خودم ایمان داشتم و اشتباه نمی دونستم که درخواست مشاوره از اساتید رو نمی کردم! شاید خیلی چیزها از نظر من درست باشه اما آیا از نظر دیگران هم درسته؟ در روابط اجتماعی نظر دیگران مهمتره بنابراین نظر دیگران درسته !
همین تصمیم رو گرفتم، قطع رابطه، البته با آرامش و با روی خوش و منطقی
پیشنهاد ازدواج هم دادم، حتی شدیدا از این می ترسم که در آینده نتونم همسری پیدا کنم که مثل این منو دوست داشته باشه، پیش خودم فکر می کنم شاید سابقه ما بتونه کمک کنه زندگی خوبی داشته باشیم...
ولی... با توجه به طرز فکر خانواده ایشان، نمی تونه قبول کنه حتی به خواستگاریش برم!
بیشتر انگار می ترسه ... میگه خانواده قبول نمی کنن، دکتر مهندس می خوان، فلان مدل می خوان که تو نیستی،
البته می دونم و احساس کردم خودشم میدونه که خانوادش قبول خواهند کرد، بیشتر از این میترسه که من مورد مناسبش نباشم...
موقعیتم بهتر از دکتر مهندسه، (و البته مهندس کامپیوتر هستم ولی از درس چیزی یاد نگرفتم، همش تلاش خودم، شما فکر کنید دیپلم دارم!)
تا جایی که به خواستگاری هرکسی برم باید بعضی از کارا و فعالیت هام رو پنهان کنم تا رو تصمیمشون تاثیر نذاره! (در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد)
رو این حساب فعلا تقاضای عاجزانه و منطقی قطع ارتباط کردم!
ضمنا نگران نباشید دیگه غلط بکنم چنین چیزی رو تکرار کنم!
یا من زیادی تاثیر گذارم یا کسایی که طرف من می شن ضعیف و ساده، چون معمولا همون جلسه اول مسائله احساسی میشه (عاشق میشه فوری) و گاها نشونه هایی از روابط جنسی هم دیده میشه (ذهن پلید من)، تو همون جلسه اول! فکر می کنم تو این مورد هم به کمک نیاز داشته باشم! احساس می کنم مریضم
اگر اساتید اجازه بدن با تموم شدن این تاپیک بطور کامل، یه تاپیک در مورد شخصیت و طرز فکر خودم خودم ایجاد می کنم تا اگر مریضم تشخیص بدید و راهنمایی کنید، اگرم صلاح می دونید تو همین تاپیک مطرحش کنم؟
باز هم ممنون










علاقه مندی ها (Bookmarks)