بهار خانم الان من میترسم جواب بدم ...
اگر میشد به عقب برگشت خیلی اتفاقات جلوش گرفته میشد .حتی اگر از دهها اتفاق بدی که برام افتاد یکیش متوقف میشد حال الانم خوب بود .یعنی اگه زمان به عقب برمیگشت و میدونستی این اتفاقا برات میفته دوست داشتی فلج نابینا و کم هوش به دنیا بیای؟؟
ولی اگر به انتخاب خودم باشه .شاید از اینها هم فراتر برم و گزینه ی پوچی رو انتخاب کنم .یعنی اصلا به دنیا نمیومدم.دوست ندارم حالا که هستم آدم بی ارزش و پوچی باشم .همینطور هم هست یعنی بود و نبودم خیلی متفاوت هست .
شاید .رد نمیکنم .ولی بی دلیل نبوده .آدم خود به خود احساس بدشانس بودن نمیکنه .من آدم نا امیدی هستم چون انقدر بد اوردم که ناخواسته به این سمت رفتم .چون خودت میخوای این اتفاقا برات بیفته.
حدود 12 سال پیش قرار بود عمل جراحی داشته باشم .اگر اون عمل انجام میشد قطعا الان حداقل از نظر روحی خیلی وضعم بهتر بود .
من به جنبه جسمیش اصلا فکر نمیکنم ..تحمل درد رو خیلی زیاد دارم و اصلا از درد جسمی ناله نمیکنم .
ولی 3 بار برای عمل رفتم به 3 بیمارستان مختلف .
اولی دفترچه بیمه رو ساپورت نمیکرد .
دومی قبول کرد .معاینات و آزمایشها انجام شد .روز عمل دکتر نیومد .بعد مشکلاتی پیش اومد که دوباره مجبور شدیم به یک بیمارستان دیگه بریم .
سومی همه چیزش انجام شد .
5 روز بستری و آزمایشات و... . روز عمل به جای من یک بیمار اورژانسی عمل شد .
2 روز به تاخیر افتاد .دوباره نوبت رسید به من..همه چیز آماده بود ولی یه دفعه کنسل شد .وقتی جویای مشکل شدیم مشخص شد یه بچه پولدار عمل شده ...
فرداش جمعه بود ...
قرار شد شنبه عمل کنم .ولی شنبه تاریخ دفترچه خدمات درمانی تموم شد و باید تمدید میشد و از اونجا که پدرم خرج عمل رو نداشت منتفی شد .
این اتفاقات بارها و بارها تکرار شده ...










اون رو دیدن توقعشون رفته بالا .



علاقه مندی ها (Bookmarks)