به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 17:34]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    58
    امتیاز
    1,153
    سطح
    18
    Points: 1,153, Level: 18
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 59 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ● من قربانی چی شدم/ این داستان بلند از عشق منه لطفا بخونید و کمکم کنید

    سلام. من قصد جسارت به شما رو نداشتم. گفتم که خواهر کوچکی بودم که دلش از زخم خوردن برادر پاک و مهربانش به درد آمده بود. پس تورو خدا از من به دل نگیرید.
    میدونم که ظاهر گاهی گول زنندس اما فکر کنم با به مهار احساسات بشه علائم هشداردهنده رو دید.
    اصلاٌ ندارید بدبینی و ناامیدی و دلسردی از ازدواج در دلتون خونه کنه. اون خودش مشکل ایجاد خواهد کرد زمانی که مورد مناسبتون رو پیدا کنید
    ورزش و تلاش و کار و...عالیه. مدتی آرومتون میکنه و اعتماد به نفس و عزت نفس رو در شما تقویت میکنه تا دیگه به هر ناکسی اجازه ندید غرور و شخصیت شما رو به بازی بگیره. منتظر مدال های جهانی شما هستیم
    برادر من، این اس ام اس های میلاد ائمه این روزها از هزار دو تا مؤسسه و ... برای همه میاد. آخر اینم شد دلیل شناخت؟!!!
    من باز هم توصیه ام بر درگیر کردن خانواده ها طی جریان شناخته. مادر شما هم زمانی ضربه می خوره که شما احساساتی برخورد کنید و خدای نکرده ضربه بخورید. اگر شما منطقی به دنبال شناخت باشید ایشون هم آرامش دارن
    من مطمئنم که کمال هیچ انسانی در انزوا و خلوت و تجرد حاصل نمیشه پس به ازدواج فکر کنید اما اینبار منطقی و درست
    امیدوارم خدا نیمه گمشده شما رو سر راهتون قرار بده.
    التماس دعا

  2. کاربر روبرو از پست مفید bahar_t تشکرکرده است .

    bahar_t (سه شنبه 04 بهمن 90)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 بهمن 90 [ 14:20]
    تاریخ عضویت
    1390-11-02
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    962
    سطح
    16
    Points: 962, Level: 16
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    39

    تشکرشده 39 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ● من قربانی چی شدم/ این داستان بلند از عشق منه لطفا بخونید و کمکم کنید

    نقل قول نوشته اصلی توسط bahar_t
    سلام. من قصد جسارت به شما رو نداشتم. گفتم که خواهر کوچکی بودم که دلش از زخم خوردن برادر پاک و مهربانش به درد آمده بود. پس تورو خدا از من به دل نگیرید.
    میدونم که ظاهر گاهی گول زنندس اما فکر کنم با به مهار احساسات بشه علائم هشداردهنده رو دید.
    اصلاٌ ندارید بدبینی و ناامیدی و دلسردی از ازدواج در دلتون خونه کنه. اون خودش مشکل ایجاد خواهد کرد زمانی که مورد مناسبتون رو پیدا کنید
    ورزش و تلاش و کار و...عالیه. مدتی آرومتون میکنه و اعتماد به نفس و عزت نفس رو در شما تقویت میکنه تا دیگه به هر ناکسی اجازه ندید غرور و شخصیت شما رو به بازی بگیره. منتظر مدال های جهانی شما هستیم
    برادر من، این اس ام اس های میلاد ائمه این روزها از هزار دو تا مؤسسه و ... برای همه میاد. آخر اینم شد دلیل شناخت؟!!!
    من باز هم توصیه ام بر درگیر کردن خانواده ها طی جریان شناخته. مادر شما هم زمانی ضربه می خوره که شما احساساتی برخورد کنید و خدای نکرده ضربه بخورید. اگر شما منطقی به دنبال شناخت باشید ایشون هم آرامش دارن
    من مطمئنم که کمال هیچ انسانی در انزوا و خلوت و تجرد حاصل نمیشه پس به ازدواج فکر کنید اما اینبار منطقی و درست
    امیدوارم خدا نیمه گمشده شما رو سر راهتون قرار بده.
    التماس دعا
    سلام
    من شرمندم نمیدونم چیزی گفتم که شما اینجوری برداشت کنید بالاخره من اشتباهاتی کردم و اینجا هستم
    برای شنیدن اونها تا بدونم چرا اینجوری شد.
    ورزشکارای حرفه‌ای بعد از شکست سنگین بارها و بارها فیلم شکستشون رو میبینند و همین میشه زمینه قهرمانی.

    تمام نظرات دوستان رو ده ها بار خواندم و هر دفعه نکته‌ای جدید رو برداشت میکنم.

    اون مورد اس ام اس یک نمونه بود هرچند متوجه شدم بودم خیلی مذهبی نیست، البته همیشه به این حساب میذاشتم
    که شاید من زیادی (مثلا) مذهبی هستم.
    من یک نظری دارم نمیدونم درسته یا نه ولی فکر میکنم یک مقدار تفاوت در زندگی لازمه.

    متاسفانه مادر من بسیار از خودم من احساسی تر هست تنها کسی در خانواده که احساساتی نیست پدرم هست من
    نمیدونم چرا به پدرم نرفتم. چون پدرم کلا یک آدم بیخیاله.
    من هم آرزوی برآورده شدن آرزوهای شما رو از خدا دارم
    خدا حافظ شما



    دوستان بعد از یک ماه از تموم شدن این ماجرا
    حالاتم خوبه، خیلی سعی کردم که درست بشه و خداروشکر خوبم فقط یک نکته:

    در روز یکی دوبار انگار یک چیز داغ روی تنم بریزن یاد اون میافتم ولی سریع و گذراست. (واقعا بدنم داغ میشه)

    تو این مدت برای آروم کردن خودم کارهای زیر رو کردم:
    تمام چیزهایی که به یادش میافتم رو از بین بردم، از اس.ام.اس - ایمیل - عکس ...
    هر روز تقریبا یک ساعت پیاده روی میکنم در جاهای شلوغ اوائل توی این پیاده روی
    موسیقی آرام گوش میدادم ولی بدترم کرد ولی الان با اعتقاداتی که دارم فقط قرآن
    گوش میدم خیلی آرومم میکنه حتی این جسارت رو پیدا کردم تمام
    مسیرهایی که با اون میرفتم رو تنهایی برم و الان دیگه برام عادی شده. تمام موسیقی ‌هایی
    که در زمان اون گوش میدادم پاک کردم کلا موسیقی باکلام گوش نمیدم حتی عطری که در
    اون زمان میزدم عوض کردم.

    از مطالب توی این سایت هم خیلی استفاده میکنم و نظر و درد و دل های دوستان رو میخونم

    مشکل اینه که من این خانم رو توی اداره میبینم و چیزی که هست از وقتی این ماجرا رو
    تموم کرد من هیچ نظری تا حالا بهش ندادم فقط همون اس ام اس که گفتم بخشیدمت
    کلا عادت دارم کسی بهم حمله میکنه سریع جوابشو نمیدم این عادت شخصیتیم هست.
    و تاحالا بعد از یک ماه چیزی در مورد این ارتباط بهش نگفتم ولی خیلی دوست دارم بگم
    یعنی تمام چیزهایی که برداشت کردم. البته خانم سرافراز این مساله رو بهش اشاره کردند.
    نه برای چه میدونم برگشتن یا هرچیز دیگه میخوام فکر نکنه یک هنوز رویای منه. که نه بعد
    از تموم شدن که از همون بروز رفتارها دیگه متوجه شده بودم ولی توان تموم کردن نداشتم.

    ممنون میشم راهنمایی کنید

    **********************
    سعادت، لمس عشق خداست

  4. 4 کاربر از پست مفید vojdan تشکرکرده اند .

    vojdan (چهارشنبه 05 بهمن 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:19 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.