اگر نه روی دل اندر برابرت دارم
من این نماز حساب نماز نگذارم
زعشق روی تو من رو به قبله آوردم
وگرنه من زنماز و زقبله بیزارم
مرا غرض زنماز آن بود که پنهانی
حدیث درد فراق تو با توبگزارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بیتو
نشسته روی به محراب و دل به بازارم
نماز خوان به صفت چون فرشته ماند ومن
هنوز در صفت دیو و دد گرفتارم
کسی که جامه به سگ برزند نمازی نیست
نماز من به چه ارزد که در بغل دارم
ازین نماز نباشد به جز که آزارت
همان به آن که ترا بیش از این نیازارم
ازین نماز ریایی چنان خجل شدهام
که در برابر رویت نظر نمیآرم
اشارتی که نمودی به شمس تبریزی
نظر به جانب ما کن غفور و غفّارم
شعر : حضرت مولانا علیه الرحمه







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)