سلام میترا جون .می دونم منظورت چیه ولی اگه بتونی یه بار دیگه اون زندگی رو سرو سامون بدی اسمش اظهار عجز نیست .اسمش اظهار توانایی و قدرت بالای تو برای تطبیق پیدا کردن با بدترین شرایط. اینطور که من فهمیدم مثل اینکه دنیا همینطوریه بالا پایین زیاد داره باید مرد زندگی باشیم هر چند که زنیم .من همون کاری رو کردم که به شما هم سفارش می کنم انجام بدی .من به شوهرم که از پیشم رفته بود و پیش خانوادش سنگر گرفته بود و اصلا هم به من اعتنایی نمی کرد زنگ زدم وبهش گفتم دلم می خواد برگردی و دوباره همه چیزو از نو شروع کنیم .گفتم فکر کن از امروز تازه عقد کردیم وهمه چیز همونطوری قشنگه .گفتم بیا گذشته رو هر چی بودش فراموش کنیم .وقتی دوباره برگشت هم خوشحال بودم هم نمی دونستم باید چیکار کنم چون غرورم رو شکسته بودم و ازش خواسته بودم برگرده .ولی گفتم اینهمه ادم هزار تا کار ناجور میکنه و خودشو می زنه به بی خیالی خب منم برای زندگیم یه کم بی خیال بعضی چیزا شم .و اینکارو دارم تمرین می کنم .شوهرم کم کم داره یخش باز میشه .روزای اول همه چیز خیلی سنگینه ولی کمکم که صبر کنی می بینی که داره بهتر میشه به شرطه اینکه بی خیال و بی توقع بشی و از زمان حالت لذت ببری .بی خیال غرور .شوهر ایرانی برای زن اینجوری خودشو فدا می کنه باور کن و یه بار امتحان کن و نرم نرم به دل شوهرت راه بیا و معجزشو ببین وبرام بنویس که خوشبخت شدی عزیزم......![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)