با سلام خدمت دوستان همدردی
من و همسرم زندگی خوبی داریم.خدا رو شکر
خوبی هاش زیادن.شخصیت منحصر به فردی داره.مثلا اگه بی دلیل بگم دوست ندارم برم خونه مادرت عمرا تلافی کنه بگه منم دوست ندارم بیام خونه مادرت.همیشه می گه مادرت خیلی خوبه.اصلا از کسی توقع کاری رو نداره.از بابام توقع نداره تحویلش بگیره.از فلانی توقع نداره شام دعوتش کنه.از من توقع نداره واسش شامو ناهار درست کنم.کلا خیلی سازگاره
اما یه نقص هائی هم داره.اول یه سوال اگه منی که الان در کنار همسرم احساس خوشبختی می کنم باید چشممو رو عیبهاش ببندم و بگم برو ببین دیگران چه مشکلاتی دارن
مشکلی که من باهاش دارم اینه که چون خودش از دیگران توقع نداره فکر می کنه بقیه هم اینطورن.
من دوست دارم شوهرم اهل تعارف کردن باشه.اهل زبون ریختن.دوست دارم به اطرافیان بگه چرا نمی یاین خونمون.حالا چه فامیل من چه فامیل خودش.مثلا دائیش رفته مشهد برگرده به مادر بزرگش بگه جاش خالی نباشه.یا وقتی مهمون داریم بگه بفرمائید چرا غذا کم کشیدید.یا دقت کنه سفره ببینه مثلا جلوی مهمون ترشی نیست ترشی رو بذاره طرفش.وای ارتباطش با خانوما که صفره.منظورم از خانوما مثل خالم زن عموش و ...باور کنید چند بار شده وارد مجلس شدیم به احتراممون پا شدن مثلا رفته طرفه آقایون دست داده اما خانوما رو فراموش کرده نشسته حالا خانوما همین جور سر پا وایسادن تا مثلا خالم برگشته گفته آقا....خوب هستین .
نمی دونم چه طور یادش بدم.اکثرا که می گه من این جورم.از تعارف خوشمد نمی یاد.اما راجع به مثال آخر معذرت خواهی کرده که بیشتر دقت کنه.اما اکثرا بد جبهه می گیره.شاید نحوه برخوردم اشتباهه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)