سلام برادر عزیزم.
امیدوارم که خوب و سلامت باشی.
نمیخوام برات نقش بازی کنم، ولی انصافاً تا حدود زیادی احساست را درک میکنم. اینکه یکی را دوست داری و حاضری تا آخر پاش وایسی و اونهم بهت چراغ سبز نشون میده ولی ...
ولی متوجه میشی که از ابتدای کار هم پای یکی دیگه وسط بوده و علاقه قبلی اون خانم از بین نرفته.
این وسط تنها احساسی که بهت دست میده احساس بازیچه بودنه ولی ...
ولی تو هم با تمامی این تفاسیر هنوز دوستش داری...
و اما پیشنهاد من:
من خودم هم یک جورایی تجربهای حدوداً مشابه شما (البته فکر کنم با شدت کمتر) داشتم و به این نتیجه رسیدم که بهترین کار اینه که دیگه به طور کامل ذهنت را از وجود همچین عشق بی سرانجامی خالی کنی. عزت نفست را بیش از این فدای کسی که ارزشش را نداره نکنی. پیش فرض را بر این بذار که دیگه کاملاً تموم شده و دیگه به جوانب مطلب فکر نکن. واقعاً سخته، واقعاً سخت. ولی بدون امکان پذیره. کما اینکه من خودم هم اول پذیرش این حرف بچههای همدردی برام سخت بود، اما برای مثال الان حدود یک ماه و خوردهای هست که دیگه بطور کامل ارتباطم را با کسی که واقعاً دوستش داشتم و تقریباً هر روز باهاش در ارتباط بودم و میدیدمش (و البته هنوز هم تو محیط کار میبینمش) قطع کردم و این مهم به من فرصتی داد که بهتر بتونم با فروکش کردن احساساتم، منطقی تر به جوانب ازدواج با اون خانم فکر کنم.
ارزش خودت و احساسات پاکت را بدون و بی دلیل اون را همه جا خرجش نکن برادر دل شکسته من.
البته خدا شاهده که میدونم یک طرفه به قاضی رفتن درست نیست ولی تشابه نسبی که بین موضوع خودم و شما احساس کردم، باعث شد اینطور قضاوت کنم.
موفق و مؤید باشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)