خانم آنی در این چند روزه خیلی فکر کردم به حرفهای شما ...
حیلی خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم و می تونم حرفهامو بزنم . اصلا فکر نمی کردم با یکبار حرف زدن اینقدر تغییر کنم . می دونم که هنوز اول راهم و مشکلم به این راحتیها حل نمی شه . اما من خیلی در خودم تغییر احساس می کنم.
می دونین همون جمله " در این زندگی به خودت بها بده " فکر می کنم به من کمک کرد . من خیلی فکر کردم و دیدم مشکل اصلی من برای شاد نبودنم دست کم گرفتن خودمه . ترسهام از اینکه شوهرم دیگه دوستم نداشته باشه دیگه منو نخواد ترس از جدایی دوباره غبطه خوردن به زندگی دیگران که تجربه اولشونه و.... همه و همه ازین مساله نشات می گیره که من خودم رو آدم ضعیفی فرض می کردم که همیشه اگر اتفاقی بیفته تقصیر اونه یا کسیه که مورد حقارت واقع می شه و...
می دونین خیلی احساس خوبی دارم . در این چند روزه سعی کردم به خودم بها بدم . به خودم می گم من برای خودم شخصیت دارم . من تواناییهای زیادی دارم . نمی دونم خانم آنی آیا اینها یه جور دلخوشیه که من به خودم می دم و می خوام خودمو به هر طریقی شاد کنم ... یا اینکه نه این واقعیته ... به هر حال من که می دونم واقعیت چیه . مسلمه که تواناییهای زیادی دارم . می دونم که هنوز هم جذابم . مهم این نیست که مورد توجه باشم مهم اینه که خودم رو قبول داشته باشم . هر چی که هست من الان احساس خوبی دارم .
راجع به ترسهام همونطور که گفتم بله من ترسهامو نوشتم . مورد توجه نبودن شوهر . مورد توجه قرار نگرفتن بقیه ... تحقیر شدن از سوی دیگران در یک جمع. احساس پوچی و بیهودگی و ...
البته خیلی شدت اینها در حال حاضر کم شده و همونطور که گفتم الان احساس بهتری دارم
پرسیدید به خودم بی اعتمادم یا به شوهرم . شاید به هر دو . به خودم به همون دلایلی که گفتم که خودم رو بی فایده در این زندگی می دیدم و به شوهرم که شاید از من روزی خسته بشه و ...
خانم آنی خیلی به من کمک کردید . من هنوز به حرفهای شما احتیاج دارم .خواهش می کنم از راهنماییهای خوبتون من رو دریغ نفرمایید . با تشکر فراوان از شما و همه کسانی که برای حل مشکلات دیگران کمک و همفکری می کنند








علاقه مندی ها (Bookmarks)