RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)
سلام دوستان
منم امشب داشتم جدول حل میکردم و حسابی غرق جدول.همسرم هم داشت کاراشو پای کامپیوتر میکرد.یه جای جدول گیر کرده بودم.بهش گفتم علی جان جواب اینو میدونی؟بدون اینکه نگاش کنم.تا 5 دقیقه هیچ صدایی نشنیدم.سرمو بلند کردم دیدم با یه لبخند قشنگ با چشمای پر شور آبی رنگش زل زده به من و گفت میدونی مریم قد یه دنیا دوست دارم !!!!منم پریدم بغلش
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)