سلام عزیزم.
من هم دقیقا مشکل شما رو با مادر شوهر و خواهر شوهرم داشتم. بنظر من فقط و فقط باید مشکلتو خیلی راحت به شوهرت بگی. چون اولا هرکسی اخلاق خانواده خودشو بهتر میدونه و حتی اگه قبول نکنه حق با شماست بهرحال از مشکلت آگاه میشه و دیگه اینجوری سوال پیچت نمیکنه. ثانیا وقتی به شوهرت مشکلتو بگی کم کم خودش هم روی رفتارای خانوادش با شما دقیق میشه و چه بسا خودش بهشون تذکر بده که در زندگی من و خانومم دخالت نکنید. اگه واقعا شوهرت بدونه که این رفتارا شما رو آزار میده مطمئن باش بی تفاوت نمیشه و بالاخراه یه اقدامی میکنه.
ضمن اینکه همونطور که دوستای قبلی هم اشاره کردند و من خودم ازین روش همیشه استفاده کردم، هیچ دلیلی نداره که شما صادقانه و دقیقا پاسخ سوال مادر شوهرتو بهشون بدی. میتونی خیلی زیرکانه موضوع رو عوض کنی یا بگی نه فلان کارو نکردم و دلیلشو بعدا بهتون میگم و .... یا اینکه با یکمی سیاست با شوخی جوابشونو بدی. طوری که به جای برخورد سرد شما با خنده مسئله رو ختم به خیر بکنی یا اینکه همون لحظه بگی چشم همین کارو انجام میدم ولی در نهایت کاری رو که بنظر خودت درسته رو انجام بدی. اینجوری بطور غیر مستقیم خودشون متوجه میشوند که امر و نهی زیادشون چندان تاثیری روی شما نداره. از من میشنوی زیاد هم مادرشوهرتو در جریان تک تک مسائل زندگی مشترکتون قرار نده. هرکسی باید خودش همه چیزو تجربه کنه، درسته ایشون خیر و صلاح شما رو میخواد ولی همه ما جوونا دوست داریم خودمون واسه خودمون تصمیم بگیریم. هرچند بعدا متوجه بشیم اشتباه کردیم ولی واسه آیندمون تجربه میشه.
سعی کن بجای فکر کردن به اینکه حالا اگه این کارو خراب کردم جوابشونو چی بدم سعی کنی رو کاری که داری انجام میدی تمرکز کنی و درست انجامش بدی تا اینجوری بهانه واسه دخالت های بیشتر دستشون ندی.
مطمئن باش تا وقتی شوهرت پشتت باشه هیچ کسی نمیتونه ناراحتت کنه ضمن این که بالاخره هر گلی یه خاری داره دیگه .... چه بسا بخاطر شوهر خوبی که داری میتونی زیاد روی نصیحت های به اصطلاح خیر خواهانشون حساس نشی عزیزم.
امیدوارم موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)