اقلیما جان
من هم مشکل تو رو داشتم و دارم.
اما مشکلات من بیشتر موقعی بود که انتظار داشتم شوهرم پیش خونوادش ناز منو بخره ، بهم محبت کنه.
ولی بعد دیدم اینطوری حس حسادت اونارو تحریک می کنم و بیشتر باعث می شم تا شوهرم رو علیه من تحریک کنن یا اینکه سعی کنن بیشتر اونو بکشونن طرف خودشون.
تصمیم گرفتم روش رو عوض کنم الان نه تنها تأکید می کنم که تو خونه اونا خیلی عادی با من رفتار کنه بلکه 24 ساعته وقتی خونه اونائیم قربون صدقه مامانش می رم و می بوسمش و اینجوری دل مادر شوهرم هم بدست می یارم و باعث می شه که مادرش جلو همه بیاد یه جوارائی از من تعریف کنه ( اگه بری زندگی منو تو (( خلاصه ای از زندگی من )) بخونی می بینی از اون موقع تا الان چه تفاوتی هائی رخ داده ) و حتی یه دونه خواهرش هم که 9 سال از من کوچیکتره من سعی می کنم خیلی بهش نزدیک شم. قربون صدقه اونم می رم. البته این طور رفتار برای من اصلاً سخت نیست چون اصلاً غرور ندارم. البته با شوهرم گاهی اوقات مغرورما ولی یه نمه بیاد محبت کنه زود دوباره عیاق می شم باهاش . اینم خصلت منه دیگه می دونم غرور بعضی جاها لازمه ولی در کل کینه ای نیستم. شاید هیچی از دلم نره ولی تو رفتارم زود مهربون می شم.
حالا بریم تو بحث:
یادمه همیشه از اینکه شوهرم با خواهرش خیلی صمیمی بود حسودیم می شد و همش دعوا و درگیری داشتیم سر این مسأله.
یه روز مامانم حرف قشنگی زد که هیچوقت فراموش نمی کنمف گفت: عزیزم داره به خواهرش محبت می کنه دیگه به یه زن دیگه ای نه که.
این شد که دیگه حساسیت رو خونوادش رو گذاشتم کنار.
نمی گم کلاً چون دقیقاً شوهر شما ، اینم زیادی به فکرشون فکرکن حتی توی بحث بین خودمون که داریم همینجوری حرف می زنیم با بی سیم می بینم یکی رو گرفته تو گوشش می گم کیه مامانم اینا. فکرش رو بکن خیلی سخته میون حرفمون هم فکر اوناست. ولی چیکار کنم اونم اینجوریه دیگه. اون روز روزی که داشتیم آشتی می کردیمو حرفامون رو میزدیم این اتفاق افتاد.
منم گفتم: می بینی این کارت منو ناراحت می کنه که حتی تو این موقعیت که داریم با هم حرف می زنیم به فکر اونائی. منو نگاه کرد و رفت تو فکر( فکر کنم متوجه شد که کارش درست نیست )
به هر حال مجبوریم بسازیم دیگه ... و حساسیتمون رو کم کنیم.
ضمناً من با مشاوره اون موقع موافقم که شوهرمم بیاد اگرنه هیچ مشاوری دل نمی سوزونه زنگ بزنه قانعش کنه بگه یه طرفه حل نمی شه تو هم پاشو دوتائی تون رو راهنمائی کنم
پس ما هم که خودمون می دونیم مشکل چیه و راه اینکه که شوهرمون بفهمه ما منظورمون چیه . پس مشاوره هم کارساز نیست. بعدش هم اسیت به این قشنگی و پرمحتوائی ، من که لذت می برم از راهنمائی دوستان این همه مشاور ، همشون هم یهبه طریقی راهنمائی درست می کنن.
ضمناً این مشکل خانواده زیاد حاد نیست، خدا کنهخدا کنه
آدم تو زندگیش به مشکلای لاینحل برخورد نکنه عزیزم.







خدا کنه

علاقه مندی ها (Bookmarks)