بابا بي خيال .
ببخشيدا اما آخه اينا هم شد مشكل ؟
مگر اينكه چيز ديگه اي آزارتون ميده اما شما اينارو نوشتين .
ما 1 ماه قبل از تولد من عقد كرديم .تولد من اولين مراسم بعد از عقدمون بود و خدايي هميشه هم برام مهم بوده . اما شوهري بي نهايت خسته بود . (تازه امتحاناش تموم شده بود ) با دوستاش رفتن شمال . اولش كه گفت يه كوچولو دلم گرفت اما بعد تازه خودم اصرار كردم بره . زندگي همينه ديگه . قرار نيست كه هميشه همه چيز اوني كه من ميخوام باشه . نميشه 2 نفر 100% به خواسته هاي متناقضشون برسن .
نميشه هم هميشه كفه ترازو به سمت يكي از زوجين سنگيني كنه . اما اگه تو نامزدي يه كم به سمت خانوما چربيد عيب نداره .
اگه اونو همدمت بدوني به خدا حتي ازينكه همه چيز به نفع اون باشه لذت ميبري . اگر هم نگران هديه عيد قربان و .... اين چيزا هست يه كمي حق داره . اونطور كه ميگي چند تا شوهر خواهر داره . معمولا تو اين خونواده ها به اين هدايا اهميت ميدن . دوست داره جلو خواهرا و شوهراشون كم نياره . بعدا كه بري سر زندگي هر كاديي بگيري بين خودتونه ، اما اين دوران فرق داره . براي خواهراش آوردن اونم ميخواد جلو جمع براش بيارن .
اگه زندگيتون خوبه ازين دوران لذت ببرين . بي خيال اين حرفها .![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)