خدایا باز امشب آمده ام
خدایا خیلی وقت است که از اون شبهای عاشقی از اون شب هایی که فقط من بودم و تو ، و تو نزدیک ترین به من بودی نداشته ام ، می دانم تو از رگ گردن هم به من نزدیک تری ، ولی من چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی وقت هست که دوباره انقدر تعلقات مرا در خود برده است که تو یادم رفته ای ، یادم که نرفته ای ، مگر می شود یادم بروی؟ منظورم اینست که از اون حس های غریب که عاشقانه با همه وجودم حست می کنم ، خیلی وقت هست که حس نکرده ام.
می خواهم من باشم و تو و فقط تو ، چه حس خوبی است حس عاشقی اگر معشوق تو باشی ، چه حالی است فریادهای در سکوت شب من برای تو ، می خواهم امشب نشان دهم که عاشقی یعنی چه ، می خواهم امشب جرعه شب را یکسره برای تو بکشم ، می خواهم امشب عشقت را مزه مزه کنم ، چه باشکوه است شبهایی که تو سلطان قلب من باشی.
خدایا مرا ببخش اگر سخنان قاصر از تصنیف تو و عشق تو هست ، مرا ببخش آنگونه که باید نتوانم بستایمت ، به اندازه بزرگی خودت برایم عشقت را ببخش نه به اندازه کوچکیم در درگاهت







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)