آخه عزیزم این چه حساسیتهاییه که ما خانومها گاهی دچارش میشیم؟یکم خودت رو کنترل کن، لحظات قشنگ زندگی تو با یک مشت انرژی های منفی که به سمت خودت فرستادی خراب نکن. اگر شما عروس اول بودی شاید سر شما هنوز تجربه بدست نیاورده بودن و سر این عروسشون تازه یاد گرفته باشن. وقتی شوهرت حاضره برات هر کاری رو بکنه دیگه انتظاری از خانواده اش نداشته باش و از اونا انتظار محبت نداشته باش خودت محبت بکن اما اینقدر به فکر پاسخ از طرف اونا نباش. بعضی خانواده ها ابراز محبت توش معنی ای نداره و بیشتر در عمل این محبت اتفاق میفته، مثل خانواده ما. برادرم با دختری دوسته و اونا توی خانواده شون ابرای احساسات کلامی دارن اما ما اصلاً اینطوری نیستیم و این دختر خانوم پدر مارو در آورده اینقدر از ما انتظار ابراز محبت کلامی داره. خب ذات بعضی ها اینطوریه دیگه.ببین جاری منم اولین عروس بود و سر من مادر شوهرم میگفت که یک چیزایی رو تازه یاد گرفته، متأسفانه جاریم با علاقه زیادش به من، از این موضوع ناراحت بود. منم خیلی ناراحت میشدم که ناراحتیش رو میدیدم آخه منم خیلی دوسش دارم. دوست خوبم با این حساسیت مانع صمیمی شدن شما و جاریت میشی. سعی کن این افکارو شدیداً از خودت دور کنی. شاید همه خانومها در این لحظات همینطوری میشن و خودشونم میدونن اشتباه می کنن، اما اینجور موقعها انگار یکی رو می خوان که بیاد و دلداریشون بده. غصه این چیزا رو نخور به چیزای + فکر کن همش.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)