بی دل عزیز مرسی که جوابم رو دادی.من تازه درسم تموم شده و کار ثابت ندارم و پروژه می گیرم کار می کنم و از اونجایی که هیچ وقت بابام تامینم نکرده اینقدر چیز هست که احتیاج دارم که پولام زود از دستم میره. کمک زیادی از دستم واسه این قضیه بر نمیاد. بابام پارسال 25 میلیون پول داشت هر چی مامانم بهش گفت بذار بانک واسه سال دیگه عروسی دخترته و میخوای جهاز بدی. بابام قبول نکرد و گفت: حالا تا سال دیگه. من از الآن بذارم واسه سال دیگه؟!!!!!!!!!!!!!!!!همه اون پول رو به باد داد.
شوهرمم هنوز سربازه اما تدریس خصوصی می کنه و اون هم توی این شرایط سخت ازم انتظار کمک و همراهی داره که اگه کار کردم کمک خرجش باشم. در عین حال هم نمی تونم این مشکل جهازم رو بهش بگم که می خوام به مامانم کمک کنم چون اونم می خواد به مادرش کمک کنه(مال اون بی رویه است چ.ن مادرش حقوق داره و نیازی به کمک شوهرم نداره)اونوقت ما هم که درآمد زیادی نداریم و همون مقدار کم هم باید خرج خانواده هامون بشه و بینمون خدای نکرده ممکنه دلخوری پیش بیاد.
آخه بابام این همه زمین و... داره و وضع کسب و کارش هم اگه نزولها نباشه عالیه، اونوقت من و مامانم باید اینهمه استرس رو تحمل بکنیم؟ دلم واسه بابام هم می سوزه ،وقتی کم میاره اینقدر خودش رو مظلوم نشون میده. اما اگه زیاد تحویلش بگیریم میگه تو مقصری و... بابم همش می گه من خواستم اوضاع رو بهتر کنم بدتر شد. آخه 1 بار،2بار هر 1 سال در میون ما با یک ضرر عظیم تازه روبرو میشیم. بابام که مارو ساپورت نمیکنه و وقتی هم اوضاع اینطور خراب میشه شرایط ما فوق العاده سخت میشه.تازه می گه بذارید به عهده من، یه تصمیم درست بگیرم. منم دیشب وقتی فهمیدم مصرف کرده(آخه بهم قول داده بود دیگه ایکارو نمیکنه)گفتم آدم معتاد که نمی تونه تصمیم بگیره میشه مثل بقیه تصمیماتون. تا زمانیکه مصرف می کنید به تصمیمات شما واسه زندگی هیچ اعتمادی نداریم. دیگه هم تقصیرات خودتون رو گردن کسی نینداززید که همه این بدبختی هارو خودتون باعثشید. دگه هم بیخود اعصاب مامان رو بهم نزنید.(آخه نیم ساعت داشت با مامان بحث می کرد که تو مقصری تو همه پولها رو هدر دادی، منم شاهد بودم که این قضیه صحت نداره)









علاقه مندی ها (Bookmarks)