سلام دوستان منو تقریبا میشناسین حرفهای مادرم منو کاملا بهم ریخته خیلی بهم ریختم خیلی افسرده ام همش گریه میکنم هر کاری میکنم اروم نمیشم از یه طرفم کارسختم از یه طرف زندگی سختم از یه طرف حرفهای اینو اون مادرم میگه نمی خوام همسرتو ببینم البته تقصیر خودمم هست چون انقدر قبلا ازش بدی گفتم که انگار دیگه نمیشه درستش کرد همسرم باعث شد که من ماشینمو با اینکه نمی خواستم عوض کنم اما کم و بیش هم اولش راضی بودم اما حال مادرم می گه باز با بازیهای اون خر شدی و وقتی فکر می کنم می بینم یکمی هم راست میگه برا همین خیلی بهم ریختم حال روحیم خیلی خرابه .