نازنین جون هدف ازدرس خوندن تو رشته ای که بهش علاقه داشته باشم اول علاقه است بعد کاری که ازش لذت ببرم که باز میشه همون علاقه.من درس خونودنو دوست داشتم.اما رشته ای که بهش علاقه نداشتم باعث شد دیگه به درس علاقه نداشته باشم.من درسو اصلا واسه مدرک نمیخوام.اصلا مدرک برام مهم نیست اما دلم میخواد از کار درس و...لذت ببرم.نا امید نیستم اما ناراحتم که چرا بعد این همه مدت انگار هنوز همون دختر پیش دانشگاهیم.
نه هدفی از خوندن اون رشته نداشتم تماما اجبار بود.نمیخوام بخاطر اشتباهی که من یا دیگری چند سال پیش مرتکب شدیم تا اخر عمر تاوان بدم و حسرت بخورم.من به شدت به شروع کردن دوباره اعتقاد دارم ولی برای هر شروعی باید یه برنامه داشت تا اتفاقی که قبلا برام افتاد دوباره تکرار نشه.باید انتخاب درستی کنم.
هنر نقاشی و...جزئی از زندگیم میتونن باشن اما به تنهایی ارضام نمیکنن.انگار یه بهار ازاعماق قلبم بهم میگه یه بار دیگه شروع کن و من میخوام شروع کنم اما نمیخوام بی گدار به اب بزنم.نمیخوام سی سال بعد به خودم بگم ای کاش...ای کاش...
من خیلی مستقل بودن رو دوست دارم اما نمیخوام به هر قیمتی باشه.دلم میخواد تلاشی که برای استقلالم دارم مثلا کار کردن برام ازار دهنده نباشه.
بر عکس من خیلی امیدوارم اما دنبال راه میگردم.مطمئنم امروز فردا ماه بعد شاید سال بعد اما راهمو پیدا خواهم کرد.نمیذارم اینطور سردرگم بمونم
چه با مزه.حرفام عین قطار پشت سر هم میان بدون اینکه ارتباط مستقیمی با موضوع تاپیکم داشته باشن.ولی حس خوبی بهم میدن حرفام
خوب دختر خوب زودتر میگفتی.اینجوری خیلی راحتتر میشد در مورد مشکلت جواب داد
ااا جناب خارپشت بعد ازاینکه جواب نازنین رو فرستادم پستت رو خوندم و تقریبا با حرفات موافقم.میبینی که قبل ازاینکه پستت رو بخونم تقریبا چیزایی که نوشتم شبیه توئه.معماری رو مثال زدم.نه منظور من سطح رفاه مادی نیست که اگه من کارمو دوست داشته باشم ناخوداگاه انرژی دو چندان براش میذارم و موفقتر میشم که خودش خود به خود رو مسئله مالی تاثیر میذاره.
مستقل بودن هم بیشتر از رفاه مادی یه حس خوشایند بهم میده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)