پیشنهاد اولتون به روی چشم، تا الآن نیازی نمیدیدم بهش فکر کنم ولی حالا که هم شما و هم عالی عزیز نوشتید، به نظر من هم خوبه که خودم حداقل معیارهای خودمو بدونم
در مورد نزدیک شدن به مادرم هم، هرچند قبلا خیلی بهشون نزدیک تر بودم ولی الآنم ارتباطمون طوری نیست که اصلا نتونم باهاشون صحبت کنم، و یکی دو بار هم این مسائل رو مطرح کردم، نه به امید راضی کردن، چون خیلی زود عصبانی میشن و خب منم میترسم ازشونولی همینطوری گذرا گفتم، مثلا همون قضیه قد رو گفتم و مامانم همونطور که گفتم مغرورن و اصلا حرف کسی رو قبول ندارن و به من گفتن "تو فکر می کنی من نمی فهمم... انقد کوتاه بود که مشخص بود پاشه هم همونه.. "، ولی همون طور که قبلا هم گفتم، خودشون مدتی قبل اومدن و گفتن که "من دیگه کسی رو رد نمی کنم، تو خودت تصمیم بگیر" که بعدش یه آقایی دیپلم رو رد کردن و همین دیروز هم با مامان بزرگم داشتن صحبت می کردن، منم استراق سمع کردم
و متوجه شدم باز یکی دیگه...
خب پس اولین پیشنهادتون رو که گفتم انجام میدم، دومی هم که قبلا انجام داده بودم، میشه بقیه حرفاتونم برام بگید
درباره اون یکی تاپیک هم که نه، اگه میدونستن که من الآن زنده نبودم(این کامپیوترم بود)
(اینم من)
راستی گفتید شما هم از این مشکلات داشتید، یعنی الآن حل شده مشکلتون؟







ولی همینطوری گذرا گفتم، مثلا همون قضیه قد رو گفتم و مامانم همونطور که گفتم مغرورن و اصلا حرف کسی رو قبول ندارن و به من گفتن "تو فکر می کنی من نمی فهمم... انقد کوتاه بود که مشخص بود پاشه هم همونه.. "، ولی همون طور که قبلا هم گفتم، خودشون مدتی قبل اومدن و گفتن که "من دیگه کسی رو رد نمی کنم، تو خودت تصمیم بگیر" که بعدش یه آقایی دیپلم رو رد کردن و همین دیروز هم با مامان بزرگم داشتن صحبت می کردن، منم استراق سمع کردم

(این کامپیوترم بود)
(اینم من)

علاقه مندی ها (Bookmarks)