به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 64

Threaded View

  1. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 اردیبهشت 91 [ 11:45]
    تاریخ عضویت
    1390-4-25
    نوشته ها
    112
    امتیاز
    2,092
    سطح
    27
    Points: 2,092, Level: 27
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    147

    تشکرشده 146 در 67 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: به پوچی رسیدم!!!

    در جواب دختر مهربون باید بگم که تقریبا بیهوده میگذرونم. راستش مدتی هم با افسردگی دست و پنجه نرم میکردم و هنوز هم دارم دارو مصرف میکنم. ولی نمیدونم این تشدید همون حالتهای افسردگیه یا از اون جداست.
    فقط کارهای روزمره و یکمی مطالعه. درس هم میخونم اما فقط برای وقت گذرونی و سرگرم شدن!! جدی نمیخونم. بیرون خیلی کم میرم و ارتباطم با دوستام در حد گاهی اس ام اس شده. زیاد حوصله ی کسی و کاری رو ندارم.

    گفته بودم : برای کسی که زمانی به خدا ایمان داشته و هدف حیات رو عشق میدونسته اما الان به پوچی رسیده و معنای همه چیز در نظرش شکسته چه راه حلی وجود داره؟ چه پیشنهادهایی دارید؟
    اشاره کنم که فردی بودم که اعتقادات مذهبی هم داشته و در مورد فلسفه زندگی و دین و ... مطالعات داشتم و علاقمند به این مسائل بودم.
    و آقا کیوان پرسیدن که چی باعث شد از اون عشق جدا بشی و به پوچی برسی؟
    در پاسخ ایشون باید بگم که شاید چون حس کردم خدا هم منو نمیخواد!! و هر کاری که میکنم همونطور که بقیه نمی بینن اونم نمیبینه!! نه اینکه بگم خدا و آدمها رو یه جور میدونستم. نه اصلا. ولی من خودم احساس ارزشمندی رو در خودم از دست دادم.شاید چون خیلی کم پیش اومد که تحویلم بگیرن. کم کم خودم هم باور کردم که حتما خوب و درست نیستم و کارهام بی ارزشه.خیلی با این حس جنگیدم و تحقیر شدنهام رو تحمل کردم و سعی کردم نشکنم.اما تحمل تحقیر خیلی درد داشت. و آخرش انگار برای رهایی از این درد تسلیم شدم.گاهی حس میکنم یه بچه دبستانی هستم نه یه دختر بالغ!! انگار مثل بچه ها نیازمند محبت و توجه دیگران شدم. ببخشید واقعا نمیدونم چطوری باید توصیف کنم. یه جورایی خودم هم شدم دشمن خودم.اخیرا خیلی پیش میاد که میدونم اگر فلان رفتار رو بکنم تحقیر میشم و یا ملامت اما دقیقا همون کار رو انجام میدم .
    فکر کنم دارم روانی میشم.


  2. 5 کاربر از پست مفید sarshar تشکرکرده اند .

    sarshar (دوشنبه 10 بهمن 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بدهکاری بسیار سنگین همسرم و عادت به کلاهبرداری و پول قرض گرفتن
    توسط bijhan در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 27 مهر 95, 16:06
  2. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28
  3. به پوچی رسیدم
    توسط مهرک در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 02 بهمن 89, 23:42

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.