سلام عزیزم تبریک میگم قدم نو رسیده رو...امیدوارم پسرت و خونواده ش عاقبت بخیر بشین...
blue skyعزیزم همه ی ما توی زندگی شخصی یه مشکلی داریم ولی این دلیل نمیشه که به هم دلداری ندیم و
راهنمایی نکیم چون هر کدوم از ما یه تجربه خاصی داریم و اینجا علاوه بر همدردی تجربه هامون و در اختیار شما
میذاریم خودت میتونی نکات مثبتش و بگیری و بهترین استفاده رو ببری...اینم بگم که طرز فکرا متفاوته و اینجا هیچکسی
نمیخواد طرز فکر خودش رو تحمیل کنه فقط کافیه عزیزم با ارامش اینا رو بخونی...نه پست منو پست همه ی عزیزان رو
من خودم توی زندگی 2ساله با شوهرم خیلی چیزا فهمیدم و البته این سایت و کتابهایی که خوندم و مشاوره هایی
که رفتم بی تاثیر نبوده...زندگی من با شما خیلی فرق میکنه اما میخوام فقط نکات مثبت رو بگیری
من خودم به یه چیزی رسیدم اینکه جواب بدی رو اگه با بدی بدم منم بدم
صبر و گذشت مهمترین چیز توی زندگیه زناشویی
مهمترین چیز واسه داشتن ارامش اینه که خودت بخوای به ارامش برسی(بحث طلاق گرفتن یا نگرفتن نیست)
اینکه بخوای بری پیش بهترین مشاوره توی ایران یا اینجا یا حرفای نزدیکترین افراد خونواده هیچ تاثیری نداره
بی تاثیرم نیست ولی اول خواستن خودت مهمه چون اگه تو بخوای میتونی تمام تجربه های دیگران با دقت بگیری
و عمل کنی و همین طور حرفای یه روانشناس خیلی خوب رو...ما هیچ کدوممون توی زندگی تو نیستیم حتی
بهترین روانشناس هم نیست و اون بر اساس گفته های خودت از خودت راه حل میگیره...
واسه داشتن ارامش میتونی از حرفایی که دوستان زدن استفاده کنی
بهترین چیزیم نوزادی که داری بهش عشق بورز و عشق تو نثارش کن ببین چطور اروم میشی
سعی کن کینه هاتو از دلت بیرون کنی سخته ولی غیر ممکن نیست عزیزم تو خودت خیلی بزرگواری
فقط باید بدیهایی که شوهرت بهت کرده فراموش کنی نه فراموش نه اما هر یه خاطره بد که یادت میاد فورا
جاش و با یه خاطره خوب عوض کن با وقتی که شوهرت عوض شده بود و تصمیم گرفتی بچه دار بشین
(بازم حرف من این نیست طلاق بگیری یا نه)فقط واسه اینه که وقتی میبینیش خودت عذاب نکشی عزیزم
حموم اب گرم و موسیقی هم میتونه کمکت کنه...نماز و دعا کردن هم همینطور
امضا سارابانو رو دیدی یاد خدا ارامش دهنده قلبهاست
اگه با دل شکسته از خدا چیزی بخوای مطمئن باش نه نمیگه ممکنه دیر بشه باید صبر کنی که وقتش
برسه خدا خودش بهترین و بهت بده...
اینم واسه تصمیمت به جدایی
جاری خودم شوهرش و با زن دیده بود شوهرش کتکش میزد بی احترامی میکرد و هرچیزی که بگی...
البته نا گفته نمونه که جاری منم بی زبون نبود بد و بیراه میگفت و کتک میخورد از خودش دفاع میکرد
من با خودم گفته بودم زندگی اینا زندگی نمیشه دیگه حرمت بین زن و شوهر که از بین بره دیگه هیچی...
3بار رفتن دادگاه واسه طلاق
برادر شوهرم 2.3ماه خونه مادرشوهرم بود که شبا ساعت3میومد خونه
جاریم خودش چند بار دیده بودش بغل یه زن حتی خونه جاریمم اورده بود...اخرشم اگه جاریم حرفی میزد کتک میخورد
عزیزم جاریم چند ماه رفت خونه مادرش و اونجام همه سعی میکردن بهش خوش بگذره و واقعا خوش گذرونده بود
موقع طلاق شد بابای جاریم تعهد داد که دخترش زن زندگی بشه اخه جاریم خیلی به خونوادش وابسته بود
اینم بگم 11ساله باهم زندگی میکنن...و منصرف شدن از طلاق و دوباره زندگیشون رو درست کردن
یه بار شوهرش میخواست بره یه شهر دیگه بهش گفت برو من که میدونم الان با دوستات یه سر شمالم میری
شوهرشم گفت میرم به توچهبهش گفتم مهلا چرا اینقدر داری خودت و خورد میکنی؟الان اگه این حرف و نمیزدی
چی میشد؟سعی کن بهش اعتماد کنی سخته ولی تو که اینقدر صبوری میتونی فکرای منفی رو از ذهنت دور کن
همیشه بگو اون الان سر کارش کار داره تا یه موقع این تلقینات باعث میشه فکرت عوض بشه
سعی کن اونطوری که اون میخواد باشی اگه درست نشد برگرد و مهلا عوض شد
طوری با سیاست رفتار میکنه که برادرشوهرام و شوهر خودم اینقدر به حرف مادرشونن
برادرشوهرم همش جلو مادرش میگه مهلا یه دونه س و همیشه بهش احترام میذاره
بعد یه سال رفتار اونا رو میبینم لذت میبرم حتی با خودم میگم چقدر خوب میشه شوهر منم اینطور رفتاری داشته باشه(البته من هیچ وقت دوس نداشتم شوهرم مثل ادم دیگه ای باشه چون من اونطوری عاشقشم)
به این نتیجه رسیدم که تغییر ممکنه و در بدترین شرایط ادم میتونه خودش
زندگیشو مدیریت کنه...
عزیزدلم اخلاق تموم ادما با هم فرق نمیکنه نمیگم مثل مهلا باش تو خودت بهترین تصمیم رو میگیری مطمئنم
از خدا میخوام همیشه همراه تو کوچولوت باشه هیچ وقت از خدا نا امید نشو که کلید تموم قفلا دست اونه![]()








بهش گفتم مهلا چرا اینقدر داری خودت و خورد میکنی؟الان اگه این حرف و نمیزدی

علاقه مندی ها (Bookmarks)