RE: " خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم"
سلام بچه ها
من این چند روز خیلی درد کشیدم(این دندون عقل ابله من پنهان بود و کاملا افقی و باید با جراحی درآورده میشد!)
اما چون از همون لحظه اول که رفتیم پیش جراح ،شوهرم بوسم کرد و گفت شجاع باش عزیزم به خدا میسپارمت تا وقتی که از شدت درد داشتم میمردم ،کپسولامو میداد آمپولمو میزد و واسم فرنی و سوپ و .....درست کرد،آبمیوه واسم میگرفت،با سلیقه خودش واسم شال و کلاه رفته بود خریده بود ، روزا هم که میرفتم خونه مامانمینا از سرکارش مستقیم میومد دیدن من و بعد میرفت دوباره سر کلاساش،حضورشو مدام کنار خودم حس میکردم،دردش واسم لذت بخش هم شده بود!
راستش اصلا فکر نمیکردم واسش مهم باشم!
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)