پستی در تاپیک بلواسکای نازنین زده شد ، خطاب به من که صلاح دیدم در اینجا پاسخگو باشم تا تاپیک بلواسکای منحرف نشه
maryamp عزیز و همه دوستان عزیز دیگر
تاکید می کنم که مشاوره دادن به یک نفر جهت سوختن و ساختن در یک زندگی درست نیست و همچنین تاکید می کنم که مشاوره دادن به یک نفر در جهت طلاق در ابتدای راهنمایی دادن نیز درست نیست
از خودم می گویم که صرفا یک مثال باشه
دو سال پیش متاسفانه با بحرانی روبرو شدم و زندگیم دچار تغییراتی شد
با شرایطی که داشتم ( وضعیت مالی مستقل و رو به بالا ، موقعیت کاری خوب ، حمایت پدر و مادرم ، وجه و اعتبار در شهر ، خانه مستقل ، ماشین ، پرستار بچه تمام وقت ، زیبایی و روابط عمومی بالا ) و در مقابل شرایط همسرم اصلا خوب نبود و بیماری اش هم مزید علت شده بود
با تمام مشاوره های شهر صحبت کردم و همه موافق با هم به طلاق من بودند .. وحتی به من می گفتند که بیمارم که تا حالا این زندگی رو تحمل کردم
ولی از آنجا که خیلی سریع ازدواج کرده بودم بدون هیچ گونه بدست آوردن شناخت قاطعانه ایستادم و گفتم در نهایت طلاق می گیرم ولی نه به سرعت ازدواجم
به تهران مراجعه کردم و چندتا مشاوره حضوری هم در تهران گرفتم و آنها هم همچنان مرا به سمت طلاق هدایت می کردند
لذا بر تصمیم به طلاق قاطع شدم و به دنبال مشکلات احتمالی طلاق می گشتم چرا که همه مشاور ها از روانشناس عادی تا دکترای مشاوره و روانشناس مشکلات احتمالی رو برای طلاق من پیش بینی می کردند و آینده ای درخشان تر بعد از طلاق
حتی در خصوص دخترم هم می گفتند اگر درون خانواده آسیب دیده من و شوهرم بخواد رشد کند من بزرگترین ظلم را در حقش کرده ام و با وجود پدر و مادر و برادرم دخترم کوچکترین کمبودی رو حس نخواهد کرد از آنجا اختلاف سنی من و دخترم هم 21 سال بود لذا همانند خواهر کوچکم می شد و پدر و مادرم هم او را غرق محبت و رفاه می کردند
در اینترنت به دنبال مقاله در خصوص مشکلات بعد از طلاق می گشتم که به این تالار رسیدم
مشاوره اینجا خلاف بقیه بود
نه مرا به سمت سوختن و ساختن در زندگی سوق می داد
و نه به سوی طلاق
بلکه تمام مشاوره ها به این سمت بود که من روی خودم کار کنم
به من می گفتند که تو چه طلاق بگیری و چه بمونی در زندگیت در هر دو حال میتونی هم احساس خوشبختی کنی و هم بدبختی !
این بود که من مقداری در تصمیم به طلاقم شک کردم
و گفتم همه راه ها رو تا حالا امتحان کردم ، برای طلاق که دیر نمیشه ، خوب یک ماه دیگه هم روش
و اون موقع بود که مشاوره ها رو دوباره خوندم و اون هم عمقی تر
سعی کردم عزت نفس از دست رفته ام در این سالها رو پیدا کنم
بعد روی اعتماد به نفسم کار کردم
مقاله های زیادی در خصوص کنترل بر خود و تسلط بر خویشتن خوندم
احساستم رو تعدیل کردم و از فاز احساس مداری خارج شدم
کم کم آرامشم رو بالا بردم و هیجاناتم رو کنترل کردم
و به جایی رسیدم که حاکم بر خودم و زندگی خودم و سرنوشت خودم شدم
دیگه اون وقت آینده دخترم چه در صورت ادامه زندگی و چه در صورت طلاق من رو نگران نمی کرد
دیگه اصرار ها و حرف های مادر و پدرم مبنی بر اینکه برای چی انتقالیت رو نمی گیری نمیایی تهران ... واسه چی پیگیر طلاقت نمی شی .. تو که شش ماه هست صبر کردی چون نفقه ات رو توی این شش ماه نداده راحت می تونی خودت رو مطلقه کنی و برای دخترت هم چون 9 سالش شده حکم رشد می گیریم که خودش انتخاب کنه با تو بمونه ( پدر من وکیل هست) تاثیر گذار نبود
دیگه حرف های اطرافیان که شوهرت رو اونجا دیدم ... اون جوری کرد ... مادر شوهرت این پیغام رو داده ... داری جوانی ات رو با دستای خودت پای چه مردی از بین می بری ... به خودت رحم نمی کنی به بچه ات رحم کن ... آخرش که چی ، تا کی می خواهی صبر کنی ... من رو عصبانی نمی کرد










علاقه مندی ها (Bookmarks)