به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 مهر 91 [ 20:35]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    1,889
    سطح
    25
    Points: 1,889, Level: 25
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    550

    تشکرشده 554 در 162 پست

    Rep Power
    38
    Array

    RE: بعد از یکسال زحمت و انتظار، حالا طلاقم شده جام زهر!!

    عزیزم این دلسوزی های شما و اینکه خوبی های همسرتون پیش چشمتون بزرگ می شه و بدی هاش از یاد می ره این بیماری نیست ...اکثر ماها این حس رو موقع جدایی نجربه می کنیم...

    خوب این آدم خوب یا بد یک مدت با شما زندگی کرده ...به وجودش عادت کردید...فرزند هم برای آدم گرفتاری های بیشماری داره ولی باز هم دوستش داری...
    اما دلیل نداره دوست داشتنت زیر سوال بره...عادت می کنی به جدایی...مثل من...مثل خیلی های دیگر...این دردی نیست که همیشه با تو بماند...فقط گذشت زمان است که اینها را از یاد تو می برد...و اینکه خودت هم به خودت کمک کنی...ارتباطت را کامل قطع کن...با او در تماس نباش...سر خودت را گرم کن به ورزش و فعالیت های دیگر...با فرزندت وقت بگذران...بیا همدردی...در اینترنت مطلب بخوان...در خانه سعی کن تنها نمانی و دور و برت همیشه شلوغ باشد...فیلم ببین ...یک کاری برای خودت دست و پا کن....دوستان بیشتری برای خودت پیدا کن ...

    ناراحتی و عذاب وجدان و پشیمانی و... اینها مال آدمهای مسئولیت پذیر است...آدمهای غیر مسئول هستند که همیشه بی خیال هر بلایی هستند که سرشان می آید...بلاخره یک زندگی از دست دادی...ولی این شانس اول و آخر تو نبود...آن مرد هم اولین و آخرین گزینه برای تو نیست...خدارا شکر لااقل لذت مادر بودن را چشیدی و فرزندت را داری...خدا را چه دیدی شاید روزی با خودت بگویی خدارا شکر که جدا شدم...

  2. 2 کاربر از پست مفید هم پرواز تشکرکرده اند .

    هم پرواز (چهارشنبه 16 آذر 90)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مهر 91 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1390-1-17
    نوشته ها
    94
    امتیاز
    1,948
    سطح
    26
    Points: 1,948, Level: 26
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    268

    تشکرشده 271 در 78 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بعد از یکسال زحمت و انتظار، حالا طلاقم شده جام زهر!!

    نگینا جان
    من هم مشکل شما رو داشتم و در این تاپیک در موردش صحبت کردم. پست فرشته مهربان بسیار برای من تاثیر گذار بود.
    http://www.hamdardi.net/thread-16863.html

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 آذر 90 [ 10:08]
    تاریخ عضویت
    1390-9-14
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    950
    سطح
    16
    Points: 950, Level: 16
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بعد از یکسال زحمت و انتظار، حالا طلاقم شده جام زهر!!

    ممنئنم مریم جان
    حرفهات کمکم کرد
    چشم المیرا خانم الان میخونم

  5. کاربر روبرو از پست مفید نگینا تشکرکرده است .

    نگینا (سه شنبه 15 آذر 90)

  6. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 01 بهمن 90 [ 20:26]
    تاریخ عضویت
    1390-6-31
    نوشته ها
    261
    امتیاز
    1,614
    سطح
    23
    Points: 1,614, Level: 23
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    694

    تشکرشده 707 در 218 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: بعد از یکسال زحمت و انتظار، حالا طلاقم شده جام زهر!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط نگینا
    دوستان عزیزم خواهش میکنم این وسواس فکری من و دلسوزیم برای همسرم رو تشدید نکنید
    من خیلی بیش از حد تلاشم رو کردم روزی که به خونه پدرم میومدم گریه میکردم و اونا به زور من رو میاوردن
    از هر راهی استفاده کردم که شوهرم رو برگردونم حتی مادر شوهرم !! بهم گفت بسه دیگه برو به زندگیت برس شاید بدون اون خوشبخت شدی !
    بعد از متارکه ام هر مردی من رو میدید میگفت کاش زن ما هم مثل تو بود حتی خود همسرم هم اعتراف میکنه که من هر کاری کردم اما درست شدنی نیست هر بار هم بد تر از دوره های قبلیش میشه
    و پدر مادرم هم گفتن اگر این بار بری دیگه نباید برگردی
    خواهش میکنم به همه جوانب توجه کنین
    من میخوام فقط این وسواس فکری و ناراحتی بی جا م رو درمان کنم ، انگار معتاد شدم به دلسوزی برای شوهرم یک روانشناس بهم میگفت شخصیت مادرانه دارم و بیش از حد دارم خودم رو هلاک اون میکنم
    من يه مثال برات بزنم؟ببين مادر يكي از دوستانم با پدرش داده هم بودن اما پدر همين اختلال رو داشت. اونا چند فرزند از جمله دوست جوان من داشتند.سالهاي فراواني هم باهم زندگي كردن. هر سه فرزند فوق العاده باهوش و دوست داشتني بودن اما هر سه به خاطر زندگي در محيطي آسيب زا دچار اختلال شده بودن( يعني تركيبي از ژنتيك و محيط ناجور همون اختلال پدرشونو به طور خفيف تر اما با همون عوارض خطرناك ايجاد كرد . خوشبختانه اون فرزندان زودتر به پزشك مراجعه كردن اما آسيب هاي اون زندگي..)
    مسئله مهم تر مادر دوستم بود. اون يه خانم جوان و عادي و زيبا بود اما در طول زندگي با چنين موردي دچار افسردگي شد .عواقب اينجور زندگي ها به تدريج معلوم ميشه.
    يه عارضه زندگي با كسي كه اختلال شخصيتي در حد افراطي داره خرد شدن و فرسايش تدريجيه. لازمه شما در گير مسئوليت هاي جديد بشين و توجه و مراقبت خودتونو بين خودتون و ديگران به طور متعادل تقسيم كنيد عزيزمن( منم خودمم ماتمان همه تشريف دارم! كلي طول كشيد تاتعادل رو رعايت كنم.)

    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاحت1
    نقل قول نوشته اصلی توسط نگینا
    دوستان عزیزم خواهش میکنم این وسواس فکری من و دلسوزیم برای همسرم رو تشدید نکنید
    من خیلی بیش از حد تلاشم رو کردم روزی که به خونه پدرم میومدم گریه میکردم و اونا به زور من رو میاوردن
    از هر راهی استفاده کردم که شوهرم رو برگردونم حتی مادر شوهرم !! بهم گفت بسه دیگه برو به زندگیت برس شاید بدون اون خوشبخت شدی !
    بعد از متارکه ام هر مردی من رو میدید میگفت کاش زن ما هم مثل تو بود حتی خود همسرم هم اعتراف میکنه که من هر کاری کردم اما درست شدنی نیست هر بار هم بد تر از دوره های قبلیش میشه
    و پدر مادرم هم گفتن اگر این بار بری دیگه نباید برگردی
    خواهش میکنم به همه جوانب توجه کنین
    من میخوام فقط این وسواس فکری و ناراحتی بی جا م رو درمان کنم ، انگار معتاد شدم به دلسوزی برای شوهرم یک روانشناس بهم میگفت شخصیت مادرانه دارم و بیش از حد دارم خودم رو هلاک اون میکنم
    من يه مثال برات بزنم؟ببين مادر يكي از دوستانم با پدرش دلداده هم بودن اما پدر همين اختلال رو داشت. اونا چند فرزند از جمله دوست جوان من داشتند.سالهاي فراواني هم باهم زندگي كردن. هر سه فرزند فوق العاده باهوش و دوست داشتني بودن اما هر سه به خاطر زندگي در محيطي آسيب زا دچار اختلال شده بودن( يعني تركيبي از ژنتيك و محيط ناجور همون اختلال پدرشونو به طور خفيف تر اما با همون عوارض خطرناك ايجاد كرد . خوشبختانه اون فرزندان زودتر به پزشك مراجعه كردن اما آسيب هاي اون زندگي..)
    مسئله مهم تر مادر دوستم بود. اون يه خانم جوان و عادي و زيبا بود اما در طول زندگي با چنين موردي دچار افسردگي شد .عواقب اينجور زندگي ها به تدريج معلوم ميشه.
    يه عارضه زندگي با كسي كه اختلال شخصيتي در حد افراطي داره خرد شدن و فرسايش تدريجيه. لازمه شما در گير مسئوليت هاي جديد بشين و توجه و مراقبت خودتونو بين خودتون و ديگران به طور متعادل تقسيم كنيد عزيزمن( منم خودمم ماتمان همه تشريف دارم! كلي طول كشيد تاتعادل رو رعايت كنم.)

    [
    نقل قول نوشته اصلی توسط نگینا
    دوستان عزیزم خواهش میکنم این وسواس فکری من و دلسوزیم برای همسرم رو تشدید نکنید
    من خیلی بیش از حد تلاشم رو کردم روزی که به خونه پدرم میومدم گریه میکردم و اونا به زور من رو میاوردن
    از هر راهی استفاده کردم که شوهرم رو برگردونم حتی مادر شوهرم !! بهم گفت بسه دیگه برو به زندگیت برس شاید بدون اون خوشبخت شدی !
    بعد از متارکه ام هر مردی من رو میدید میگفت کاش زن ما هم مثل تو بود حتی خود همسرم هم اعتراف میکنه که من هر کاری کردم اما درست شدنی نیست هر بار هم بد تر از دوره های قبلیش میشه
    و پدر مادرم هم گفتن اگر این بار بری دیگه نباید برگردی
    خواهش میکنم به همه جوانب توجه کنین
    من میخوام فقط این وسواس فکری و ناراحتی بی جا م رو درمان کنم ، انگار معتاد شدم به دلسوزی برای شوهرم یک روانشناس بهم میگفت شخصیت مادرانه دارم و بیش از حد دارم خودم رو هلاک اون میکنم
    من يه مثال برات بزنم؟ببين مادر يكي از دوستانم با پدرش دلداده هم بودن اما پدر همين اختلال رو داشت. اونا چند فرزند از جمله دوست جوان من داشتند.سالهاي فراواني هم باهم زندگي كردن. هر سه فرزند فوق العاده باهوش و دوست داشتني بودن اما هر سه به خاطر زندگي در محيطي آسيب زا دچار اختلال شده بودن( يعني تركيبي از ژنتيك و محيط ناجور همون اختلال پدرشونو به طور خفيف تر اما با همون عوارض خطرناك ايجاد كرد . خوشبختانه اون فرزندان زودتر به پزشك مراجعه كردن اما آسيب هاي اون زندگي..)
    مسئله مهم تر مادر دوستم بود. اون يه خانم جوان و عادي و زيبا بود اما در طول زندگي با چنين موردي دچار افسردگي شد .عواقب اينجور زندگي ها به تدريج معلوم ميشه.
    يه عارضه زندگي با كسي كه اختلال شخصيتي در حد افراطي داره خرد شدن و فرسايش تدريجيه. لازمه شما در گير مسئوليت هاي جديد بشين و توجه و مراقبت خودتونو بين خودتون و ديگران به طور متعادل تقسيم كنيد عزيزمن( منم خودمم ماتمان همه تشريف دارم! كلي طول كشيد تاتعادل رو رعايت كنم.)
    [/quote]


    [/quote]


  7. کاربر روبرو از پست مفید ملاحت1 تشکرکرده است .

    ملاحت1 (چهارشنبه 16 آذر 90)

  8. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 مهر 91 [ 20:35]
    تاریخ عضویت
    1390-5-12
    نوشته ها
    221
    امتیاز
    1,889
    سطح
    25
    Points: 1,889, Level: 25
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    550

    تشکرشده 554 در 162 پست

    Rep Power
    38
    Array

    RE: بعد از یکسال زحمت و انتظار، حالا طلاقم شده جام زهر!!

    نگینا جان باز هم سلام

    دوست عزیز اختلال دو قطبی جنبه ی ژنتیکی دارد...یعتی که از احتمالات اینست که فرزند شما هم به این بیماری مبتلا شود...و شروع بیماری معمولا بعد از سنین 20 تا 25 سال است...(نقل قول از یک کارشناس نه خود بنده)
    و لطف بزرگی که می توانی به خودت بکنی اینکه حتما دانشت را در رابطه با این بیماری زیباد کنی...
    و همیشه با یک روانشناس بالینی در ارتباط باشی و اگر علائمی شبیه دیدی تا تشدید نشده به فکر درمان باشی...

    این بیماری درمان دارد اما درمان طولانی مدت ...و حتی در برهه ای که حال بیمار خوب است باید داروهایش را مصرف کند....بسته به شدت بیماری نوع درمان متفاوت است....

    این بیماری بیماری شایعی هست ...انشالله که سعی کنی به جای صبر منفعلانه در چنین موقعیاتی دانشت را بالا ببری تا بتوانی به عزیزت کمک بیشتری بکنی...و در مورد شوهرت هم انشالله هر چه صلاح است و نظر کارشتاسان همان بشود....

  9. کاربر روبرو از پست مفید هم پرواز تشکرکرده است .

    هم پرواز (چهارشنبه 16 آذر 90)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.