سلام دوست عزیزم
اعتراف سختی هستش اما من هم یک بار تو زندگیم اسیر همچین زنایی شدم اون دختر اینقدر عجیب حرف می زد وباهات صمیمی می شد که از خودت بی خود می شدی اگه بهش اجازه می دادی هر روز روزی چند بار بهت زنگ می زد ومجبورت میکرد روزی چند بار هم تو زنگ بزنی اینقدر با سیاست حرف میزد که فکر کنم نه تنها من و شوهر شما بلکه بیشتر مردای عالم جلوش کم می آوردند همیشه تو حرفاش میگفت من نمیخوام مزاحم زندگیت بشم ولی چیکار کنم تو کل آدمایی که میشناسنم هیشکی برام مثل تو نمیشه و...... بگذریم
پیشنهاد من به شما این هست که با جدایی چند روزه شاید کار بدتر هم بشه پس همیشه با همسرتون باشین و مطمعن باشین مشاور درست گفته،اگه شما با این همه توانایی و دقتی که دارین بخوایین زندگیتون رو بسازین می تونین از همسرتون بهترین یار و مونس و پشتیبان رو برای آرامشتون بسازین
این که شما و همسرتون با هم رابطه کامل دارین یه برگ برندست تو دست شما برای تسخیر کامل فکر ور ذهن همسرتون سعی کنین با تمام وجود دوستش داشته باشین و به تمام جزییات سکستون دقت کنید.
امید وارم با یاری همدردی های عزیز به زندگیتون آرامش برگرده و انشالا همه رو تو عروسیتون دعوت کنین








علاقه مندی ها (Bookmarks)