زخم صميمانه
دلم را شکستند، حرفی ندارم
و پيمان گسستند، حرفی ندارم
به زخمی صميمانه آرام و مرموز
مرا هم شکستند، حرفی ندارم
شکستند ما را و آسوده خاطر
کناری نشستند، حرفی ندارم
هدف سينه ام، دشنه از دست ياران
گر آماده هستند، حرفی ندارم
شبی خسته برگشتم امّا اهالی
در خانه بستند، حرفی ندارم
دلم سوخت، باشد، از اين شعله جمعی
غزل خوان و مستند، حرفی ندارم
کسانی که ما را به "آتش" کشيدند
گر آتش پرستند، حرفی ندارم.
"سیّد محمود علوی نیا"
از مجموعه ی خندان گريستیم...







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)