آسایش عزیز
ممنون که بابت فربد تذکر دادی .من در مورد فربد نگرانی ندارم ..این بچه اصلا غمگین نیست ..بچه خیلی خوب و شادی هست .اوایل کمی احساس می کرد که این آقا قراره همسر من باشه که با توضیحاتی که من براش دادم و رغایت خیلی از مسایل توی برخورم با این آقا این مساله از ذهنش پاک شد ..از بعد از این دوران هم سعی کردم تمام وقتم رو با فربد باشم .اینکه میگم عاقله دلیلش اینه که توی ذهن کوچیکش تصور می کنه چون این آقا پولدار هست مشکلات مالی ما حل خواهد شد!!!!!!!! خیلی برام فکرش عجیبه ..این مدت بعد از طلاق من جلوی خیلی از خرج های اضافی فربد رو گرفتم و ارها براش صحبت کردم که من جدا شدم و از لحاظ مالی مثل سایق نیستم و این بچه پذیرفته ..شاید کار اشتباهی کردم اما این بچه مدام نگران مسایل مالی هست .به این آقا وابسته نیست فقط اونو به چشم کسی که ما رو نجات میده نگاه می کنه!!!!!!!وگرنه فربد جز من و دایی هاش به هیچ کسی خودشو نزدیک نمی کنه ..اون اقا هم خیلی باهاش معقول برخورد می کنه و سعی نمی کنه خودشو به زور به فربد بچسبونه اما می دونم که فربد رو دوست داره و فربدم نمی گم دوستش داره اما هیچ حس بدی هم ازش نداره!اصلا بهش حساسیت نداره شاید چون خودم خیلی مسایل رو رعایت کردم..شاید نباید ذهن بچه رو درگیر مشکلات مالی خودم می کردم ..حتی بچه براش عجیبه که چرا ماشینی رو که اون آقا فرستاده من استفاده نمی کنم و من اینو کامل براش توضیح دادم و بچه پذیرفته که باید فاصله مونو باهاش حفظ کنیم ..فربد رو دیروز با خودم بردم و دوست فربدم با ما بود چون نمی خواستم در حور فربد صحبت کنیم ..اونا رو فرستادم سینما و وقتی برگشتن ایشون رفته بود ...فربد اصلا بچه ای نیست که با غریبه ها گرم بگیره ..خیلی دیر جوش هست ..ممنونم که نگرانم هستی
اقای کامران:
فائزه، از نگاه یک مرد این را به تو میگویم،
تو هم برای شوهرت، هم هر دو این آقایان یک بازیچه و یک تفریح زود گذر بودی و هستی!
میدانی، ما مردها به اندازه جیبمان خرج تفریحهایمان میکنیم، به هر حال هر تفریحی هم خرج دارد،
گاهی اوقات خرجش، یکی دو بار دوستت دارم و به اصطلاح عشق و محبت دروغینی هست، که از آن اقای متأهل دریافت کردی و هنوز نه به اشتباه بودنش رسیدهای و نه اینکه از تو سو استفاده شده است، و البته خنده دار تر این است که هنوز در تب این عشق میسوزی!
و در مورد این آقای به اصطلاح جنتلمن و پولدار، که او هم خوب بلد است چگونه به هدفش برسد.
نمیدانم، لابد انتظار داری خیلی از همجنسهایت هم به تو حسادت کنند که واای چقدر فائزه خوشبخت و خوش شانس هست، دمش گرم چه خواستگارهایی دارد!
همانطور که گفتم، این مردها ، دیر یا زود کارشان که تمام شود مثل یک تفاله رهایت میکنند.اینها رو خوندم ..فقط در جوابتون می تونم بگم متاسفم که ا ین دیدی هست که شما نسبت به خانم ها دارین ..این به تربیت شما و نوع محیط و خانواده ای که توش رشد کردین بر می گرده ...ارزش خانم ها برای شما در همین حد هست ..این طرز فکر خیلی هم رواج داره ..اما واقعا خوشحالم که هیچ کدام از مردانی که با انها برخورد داشتم طرز تفکری مانند شما نداشتند ..با اطمینان به شما میگم که در دیدتان کمی تند رو هستید ...مرا هیچ کس کنار نگذاشت و هیچ کس هم مرا به دیده سرگرمی نگاه نکرد ..شاید چون همیشه در رفتارم تابع صداقت بودم ..من خودم با اختیار از شوهرم جدا شدم ..ایشان با تمامی مسایل ما راضی نبود چون خودش خوب می دونست چکار کرده ..در مورد اون آقا هم من با اختیار خودم از زندگیش اومدم بیرون ..اون هیچوقت منو رها نکرد و اگه ادامه می دادم مسلما اونم الان خانواده ای نداشت ...حتی بعد از 3 سال هم چیزی به نام تفاله در روابط ما وجود نداشت و این آقا هم که یک غریبه و خواستگار رسمی هست که هیچ تصمیمی در موردش ندارم .نه بخاطر ایشان که وجدان خودم را لایق بازی با کسی که همه سالهای عمرش را به سختی و تنهایی گذرانده نمی بینم ....شاید به قول شما این نشانه خنگی باشد![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)