به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 112

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 دی 93 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1388-8-13
    نوشته ها
    302
    امتیاز
    6,606
    سطح
    53
    Points: 6,606, Level: 53
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    396

    تشکرشده 407 در 170 پست

    Rep Power
    47
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    مرخصي بگير برو خونه يه چند روز نباش
    بذار بزرگترها وارد بشن.استعفات رو ننويس و چيزي هم بهش نگو اگه اداره زنگ زد جوابشو نده و قطع کن.از بي آبرويي نترس اون فهميده تو ميترسي داره کار رو بدتر ميکنه.از هيچي نترس به خودت مسلط باش.بذار چند روز بدون اينکه حرفي بينتون رد و بدل ميشه بگذره.اگه بزرگترها گفتن با هم حرف بزنين بگو فعلا نميخوام باهاش حرف بزنم چون هم اون و هم من از دست هم خيلي عصباني هستيم و ممکنه چيزي به هم بگيم که دعوا بشه فعلا سکوت کن و در مقابل عصبانيت هاش کاري نکن چون با کاري که کردي لجش رو درآوردي و الان نميفهمه چيکار ميکنه.اگه بابات گفت نترس و بمون تو اداره بگو نميتونم رو کارم تمرکز کنم چون اين اتفاقي که افتاده بدجور به همت ريخته و براي اينکه همکارا نفهمن تصميم گرفتي چند روز نري سرکار.حتما حتما موبايلت رو خاموش کن و بهش اصلا جواب نده.بذار چند روز هر دوتون دو از هم باشين بدون اينکه حرفي به هم بزنيد..

    ميدوني دقيقا حست رو ميفهمم چون يه بار دعواي من با همسرم اينطور شد طوري که مثل يه حيون از خونه منو انداخت بيرون بعد از اون هم خانوادم فهميدن ولي ازشون خواستم کاري نکنن رفتم خونه مامانم اينا ،ميدوني اتفاقات زيادي اون مدت افتاد که حوصله ات سر ميره اگه بگم نميدونم شايد تو تايپيک هام اين موضوع رو نوشتم ميدوني مدام تهديد ميکرد منم يه هفته موبايلم رو خاموش کردم کلي اس ام اس ميداد و زنگ ميزد ولي جرات نداشت خونمون زنگ بزنه تا اينکه بعد از يه هفته که قبلش اس ام اس داداه بود که عقدنامه رو بيار بريم طلاق بگيريم اومد اداره با عصبانيت منم چيزي نگفتم با هم رفتيم بيرون اداره گفت عقدنامه رو اوردي گفتم نه.گفتم من با اجازه بزرگترها بهت بله گفتم اونها در جريان ازدواج من بودن الان هم سرخود نشدم که عقدنامه رو بردارم بيارم برو خونمون و از اونها بگير و بعد ديگه حرفامون رو به هم زديم و من گريه کردم و بعد از کلي حرف زدن هر دومون از هم معذرت خواستيم و بعد قرار شد من برگردم خونه

  2. کاربر روبرو از پست مفید مي مي تشکرکرده است .

    مي مي (شنبه 05 آذر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم ایمان ضعیفی دارد، آیا با این وجود اقدام به بچه دارشدن کنم؟
    توسط پرستوی مهاجر در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 مرداد 91, 11:05
  2. اطلاعیه مهم: لطفا مطلب ارسال نکنید
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 تیر 91, 21:29
  3. در کنـار خانـه تـکانی شـب عیـد
    توسط eghlima در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 اسفند 90, 13:10
  4. :*: نمونه های عینی از آفتهای احتمالی در کار مشاوره >>>
    توسط فرشته مهربان در انجمن راههای شکست در زندگی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 بهمن 90, 03:55

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.