به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 112
  1. #91
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 آذر 91 [ 15:41]
    تاریخ عضویت
    1390-8-02
    نوشته ها
    166
    امتیاز
    1,745
    سطح
    24
    Points: 1,745, Level: 24
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    393

    تشکرشده 401 در 117 پست

    Rep Power
    31
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    سلام دوست عزیز من مشاور نیستم و نظراتم شخصی می باشد
    1- عین خودش باهاش رفتار نکن
    2- من اگر جای تو بودم از رفتار جرات مندانه استفاده می کردم مثلا
    اگر قرار بود به ماموریت اداری برم به همسرم می گفتم همسر جان یه ماموریت پیش امده میشه لطفا نظرتو راجبع بهش بگی برم یا نه نظر تو برام خیلی مهمه صلاح تو صلاح منه و اینو بدون که اگه بگه نه حق داره تو هم حق داری اما من شخصا اگر جای تو بودم حاظر نبودم به خاطر یه ماموریت کاری که پولش هم فعلا دست خودم نیست زندگیمو از این خراب تر کنم سعی می کنم روابطمو درست کنم با نرفتنم به همسرم می فهموندم که برا ش ارزش قائلم و حرفش برام سند است مطمئن باش اون هم در قبال این کار تو برات ارزش قائل میشه شاید هم اصلا بزاره بری اگر درست ازش بخوای مثلا بگی اگه تو بگی نه من نمی رم ممکن هم هست که اول فکر کنه می خوای گولش بزنی و لی اگر این کارت ادامه دار باشه متوجه میشه که دوسش داری خودت تو حرفهات گفتی که دوستش داری پس بهش نشون بده که دوسش داری بهش بگو که دلت براش تنگ میشه من خواهرم همیشه برا پدرش شوهرش میوه پوست می کنه این کار رو خودش دوست داره به هر حال محبت محبت میاره .
    فکر کنم با محبت و عشقی که بهش بدی که باورت کنه میتونی مدارکت رو بگیری
    بعد از چند وقت که احساس کردی روابطتون خوبه مثلا بگی همسر عزیزم اگه صلاح میدونی میشه لطفا مدارکمو بدی البته اگه از نظرت اشکال نداشته باشه و سکوت شایداون موقع بگه نه یکه هفته بعد هم امتحان کن ولی مطمئن باش اگه ادامه بدی خودش بهت میده
    فقط بهش بقبولون که دوست داری برات مهمه و بهش احترام میزاری مخصوصا به حرفهاش به کوچکترین حرفهاش بگو باشه چشم باور کن نتیجه میگیری .مثل خودش نباش با عرض پوزش نظراتم شخصی است .

  2. کاربر روبرو از پست مفید جان سخت تشکرکرده است .

    جان سخت (شنبه 05 آذر 90)

  3. #92
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 خرداد 91 [ 13:59]
    تاریخ عضویت
    1390-8-15
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,469
    سطح
    21
    Points: 1,469, Level: 21
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 28 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    پنجشنبه دوباره مسئله رو مطرح کردم می دونین در جوابم چی گفت ؟!!! گفت من دارم فعلا پولهامو جمع می کنم تا بتونم سرمایه گذاری کنم شما هم فعلا تو خونه باباتون هستین و باید خرجیتون رو از باباتون بگیرین و برای هفته بعد هم که تولدت هست از بین چیزایی که احتیاج داری یکی رو انتخاب کن تا به عنوان هدیه برات بخرم !!!!!!!! دیدن دهن باز من تو اون لحظه دیدنی بود خیلی خودمو کنترل کردم که گریه نکنم یه زن دلش می خواد شوهرش عین یه کوه پشتش باشه بهش اهمیت بده احساس بدی داشتم به خاطر همین بهش گفتم فکراتو بکن من نمی تونم این روش تو رو تو زندگی تحمل کنم او هم گفت یعنی طلاق می خوای گفتم اره اگه همین طور ادامه بدی اره . اون هم نامردی نکرد یه چکیده زد تو گوشم بعدش هم گفت همین حالا بلند شو بریم طلاقت می دم من هم باهاش رفتم می دونستم اون موقع شب کاری نمی تونه بکنه بعد هم تو ماشین شروع کرد به زدن من و فحش دادن نمی دونستم خوابم یا بیدار باورم نمی شد که علی فحش بده و بزنه بعد هم کیفم رو پرت کرد تو کوچه و پیادم کرد و رفت . وقتی وارد خونه شدم مادرم از صورتم فهمید که یه چیزی شده من هم شروع کردم و به گریه کردن و همه چیو گفتم با مادر و پدرم و برادرم رفتیم خونشون و خلاصه برادرم تهدیدش کرد که اگه یه بار دیگه دست روی خواهرم بلند کنی فلان می کنم و بهمان می کنم خلاصه همه با هم دعوا کردنو برگشیم خونه نیم ساعت بعد پدرشوهرم اومد خونمون و به پدرم گفت دختر شما هم مقصر بوده و اون اول حرف طلاقو زده و باهاش رفته و حالا باید به تفاهم برسن و از این حرفا خلاصه دیشب مدام تماس می گرفت اولش نمی خواستم جواب بدم ولی اخر جواب دادم اون هم گفت فردا حق نداری بری سر کار و اگه رفتی میام ابروریزی راه می ندازم من هم هیچی نگفتمو قطع کردم...........
    فعلا زندگیم مثل حباب روی ابه حرمت ها شکسته و خیلی چیزا خراب شده ولی من نمی تونم ازش جدا شم نمی دونم بهش وابسته شدم یا واقعا هنوز دوسش دارم ؟!!!!!!!

  4. کاربر روبرو از پست مفید خزان 1366 تشکرکرده است .

    خزان 1366 (شنبه 05 آذر 90)

  5. #93
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 خرداد 91 [ 13:59]
    تاریخ عضویت
    1390-8-15
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,469
    سطح
    21
    Points: 1,469, Level: 21
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 28 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    به نظرتون موبایلمو خاموش کنم اخه مدام زنگ می زنه تهدید می کنه ؟که الان میام سر کارت ابروریزی می کنم ؟؟؟ نمی دونم چه کار کنم دارم دیوونه می شم

  6. #94
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    خاموش كن.

  7. #95
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 دی 93 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1388-8-13
    نوشته ها
    302
    امتیاز
    6,606
    سطح
    53
    Points: 6,606, Level: 53
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    396

    تشکرشده 407 در 170 پست

    Rep Power
    47
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    خزان عزيز سلام
    باورت نميشه اتفاقي که برات افتاد عين اتفاقي بود که براي من تو نامزدي افتاد.همسرم براي اولين بار زد تو گوشمو بهم فحش داد اون هم تو سرماي زمستون و منو از ماشين پرتم کرد پايين مثل يه حيون.تازه طلبکار هم بود که من عصبانيش کردم.البته من موضوع رو به خانوادم نگفتم و تنها يه هفته با هم قهر بوديم البته اون قهر کرد و من اون موقع که تو ماشين بودم کلي التماسش کردم که دعوا راه نندازه.اون هم بعدش چيزي به خانوادش نگفت ولي من به خواهر بزرگش گفتم همه ماجرا رو ولي اون نتونست کاري بکنه اصلا گفتن به بقيه فايده اي نداشت تنها ممکن بود بيشتر لجش بگيره چون از اين آدمهاييه که دوست نداره کسي در جريان زندگيش باشه و کار رو خرابتر ميکنه.فکر ميکنم همسر شما هم از اين دست آدمهاست.ولي يه چيزي که هست ببين عزيزم از من که تجربه اي داشتم قبول کن حالا که کار به اينجا رسيده التماسش نکن خواهش ميکنم.کار رو چندين برابر بدتر از ايني که هست خواهد کرد مطمئن باش اگه بدونه ترسيدي و با يه بهانه کنار کشيدي همون ميشه بهانه دستش که با همون ابزار تهديدت کنه حالا که بزرگترها هم فهميدن براي جروبحث هاي بعدي از اينکه بزرگترها هم بدونن ترسي نخواهد داشت.پس در مورد حرفي که زدي ترس نداشته باش بالاخره تو ازش دلخور بودي و با اينکاري که کرده دلخورتر شدي.درسته که تو هم مقصر بودي و نبايد پاي طلاق رو وسط ميکشيدي ولي به نظر من بايد تو بعضي مواقع پدر و مادر در جريان قرار بگيرن.قرار نيست شما در هر شرايطي که شد با همسرت کنار بياي اون هم بايد حساب کار دستش بياد و اينقدر ظلم نکنه.پس محکم باش و سعي نکن منفعل باشي.تو بايد نشون بدي که تو هم حقي داري و اسيرش نيستي.نميدونم شايد بعضي از دوستان با نظر من مخالف باشن و بگن اونوقت کار به طلاق ميکشه ولي عزيزم يه چيز رو بايد بهت بگم.بايد بشيني و با خودت سنگهات رو وابکني همسرت بعدها ممکن نيست تغيير کنه و اگه تغيير کنه موقتي خواهد بود همونطور که تو نميتوني يه روزه تغيير کني.پس وقتي الان همسرت وقتي نظرت موافق نظرش نيست روت دست بلند کرده بعدها هم اين اتفاق خواهد افتاد اينو مطمئن باش.وقتي اولين بار اينو کرده مطمئن باش براي دفعه هاي بعدي اين براش راحتتر خوهد بود.همونطور که براي همسر من اولين بار که تو دوران نامزدي اينو کرد براش خيلي سخت بود و به قول خودش باور نکردني ولي الان براش شده مثل آب خوردن تا يه چيزي ميشه که بهش برميخوره يا فحش ميده و بد از اون کتک و البته بدون عذر خواهي.
    ببين عزيزم خواهش ميکنم در اين مورد احساسي نباش.به قول دوستان اگر اين چيزها برات خط قرمزه و همسرت داره وارد حريم قرمزي که نبايد وارد بشه شده و داره ميشه باهاش برخورد کن يعني منفعلانه نباش و بهش نشون بده که نميتونه هر جور که دلش خواست بکنه.ميدونم ترسناکه و از آينده ميترسي ولي عزيزم سوختن و ساختن کاري از پيش نميبره مگه اينکه تصميم بگيري يه عمر خودخوري بکني يا بي خيال بعضي چيزها بشي.البته باهاش لج هم نکن ميدوني منظورم چيه يعني اگه بهت زنگ زد و چيزي گفت تو سکوت کن اصلا موبايلت رو خاموش کن.به تلفن هاش جواب نده.چيزي گفت يا گفت بريم طلاق بگيريم بگو من بزرگتر دارم دختر خيابوني نبودم که سرخود کاري بکنم همونطور که بزرگترها در جريان ازدواجمون بودن در جريان طلاقمون هم بايد باشن.سعي کن باهاش دهن به دهن نشي تا لجش دربياد.و اگه قرار به حرف زدن شد از چيزي نترس و همه چيز رو بگو روک وراست بدون ترسي بذار اين قضيه همون تو دوران نامزدي حل بشه تا اينکه بمونه براي بعد از عروسيتون.اينو مطمئن باش الان حل نشه بعد از عروسيتون بدتر خواهد شد چرا که الان خونه پدر و مادر هستي و اگه مشکلي پي اومد ميتوني در پناه اونها باشي ولي وقتي عروسي کردي راحت در اختيارش خواهي بود و چون مجبوري بخاطر زندگيت کوتاه بياي براش هر جور تا کردن باهات کاري نداره.برات دعا ميکنم عزيزم...

  8. کاربر روبرو از پست مفید مي مي تشکرکرده است .

    مي مي (شنبه 05 آذر 90)

  9. #96
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 خرداد 91 [ 13:59]
    تاریخ عضویت
    1390-8-15
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,469
    سطح
    21
    Points: 1,469, Level: 21
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 28 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    ممنونم ازت می می جان خدا خدا می کردم امروز بیای تا بتونم باهات حرف بزنم اخه تو با من هم دردی . خیلی سخته اوضاعم خیلی بده همه باهم لج کردن هیشکی نمی خواد درستش کنه می ترسم بیاد جلوی همکارام ابرومو ببره اونوقت چه جوری بیام سر کار اگه حرفم بپیچه چه کار کنم موبایلمو خاموش کردم زنگ زد به محل کارم گفت زود بگو استعفاتو نوشتی یا نه گفتم هنوز نه گفت تا اخر وقت صبر می کنم یادت نره حتما بنویسی گفتم باشه می ترسم تو رو خدا یکی یه چیزی بگه ..........بابام زنگ زده میگه اگه اومد اونجا زنگ بزن خودم میام محل کارت نمی خوام دوباره دعوا بشه ........

  10. #97
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 دی 93 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1388-8-13
    نوشته ها
    302
    امتیاز
    6,606
    سطح
    53
    Points: 6,606, Level: 53
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    396

    تشکرشده 407 در 170 پست

    Rep Power
    47
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    موبايلت رو خاموش کن و بعد مرخصي بگير برو خونه.اين احتمال رو در نظر بگير شايد اومد اداره حتي اگه براي حرف زدن هم که باشه ممکنه دعوا بشه پس سعي کن بري خونه و اونجا نموني.دو سه روز مرخصي بگير بمون خونه.کاري به کارش نداشته باش.بذار اگه حرفي بود به خونتون زنگ بزنه تا بزرگترها هم در جريان باشن.ولي در کل سهي کن باهاش حرف نزني تا وقتي تهديد ميکنه.ببين اين موقعيت خيلي حساسه نبايد بذاري اون لج بکنه و از طرفي حرف خودت رو هم بزني پس سعي کن حرصش رو درنياري و البته منفعل هم نباشي.از تهديدهاش نترس چون اگه عکس العملي نشون بدي که ترسيدي بدتر ميکنه.

  11. #98
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    با مي مي عزيز موافقم.

  12. #99
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 دی 93 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1388-8-13
    نوشته ها
    302
    امتیاز
    6,606
    سطح
    53
    Points: 6,606, Level: 53
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    396

    تشکرشده 407 در 170 پست

    Rep Power
    47
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    مرخصي بگير برو خونه يه چند روز نباش
    بذار بزرگترها وارد بشن.استعفات رو ننويس و چيزي هم بهش نگو اگه اداره زنگ زد جوابشو نده و قطع کن.از بي آبرويي نترس اون فهميده تو ميترسي داره کار رو بدتر ميکنه.از هيچي نترس به خودت مسلط باش.بذار چند روز بدون اينکه حرفي بينتون رد و بدل ميشه بگذره.اگه بزرگترها گفتن با هم حرف بزنين بگو فعلا نميخوام باهاش حرف بزنم چون هم اون و هم من از دست هم خيلي عصباني هستيم و ممکنه چيزي به هم بگيم که دعوا بشه فعلا سکوت کن و در مقابل عصبانيت هاش کاري نکن چون با کاري که کردي لجش رو درآوردي و الان نميفهمه چيکار ميکنه.اگه بابات گفت نترس و بمون تو اداره بگو نميتونم رو کارم تمرکز کنم چون اين اتفاقي که افتاده بدجور به همت ريخته و براي اينکه همکارا نفهمن تصميم گرفتي چند روز نري سرکار.حتما حتما موبايلت رو خاموش کن و بهش اصلا جواب نده.بذار چند روز هر دوتون دو از هم باشين بدون اينکه حرفي به هم بزنيد..

    ميدوني دقيقا حست رو ميفهمم چون يه بار دعواي من با همسرم اينطور شد طوري که مثل يه حيون از خونه منو انداخت بيرون بعد از اون هم خانوادم فهميدن ولي ازشون خواستم کاري نکنن رفتم خونه مامانم اينا ،ميدوني اتفاقات زيادي اون مدت افتاد که حوصله ات سر ميره اگه بگم نميدونم شايد تو تايپيک هام اين موضوع رو نوشتم ميدوني مدام تهديد ميکرد منم يه هفته موبايلم رو خاموش کردم کلي اس ام اس ميداد و زنگ ميزد ولي جرات نداشت خونمون زنگ بزنه تا اينکه بعد از يه هفته که قبلش اس ام اس داداه بود که عقدنامه رو بيار بريم طلاق بگيريم اومد اداره با عصبانيت منم چيزي نگفتم با هم رفتيم بيرون اداره گفت عقدنامه رو اوردي گفتم نه.گفتم من با اجازه بزرگترها بهت بله گفتم اونها در جريان ازدواج من بودن الان هم سرخود نشدم که عقدنامه رو بردارم بيارم برو خونمون و از اونها بگير و بعد ديگه حرفامون رو به هم زديم و من گريه کردم و بعد از کلي حرف زدن هر دومون از هم معذرت خواستيم و بعد قرار شد من برگردم خونه

  13. کاربر روبرو از پست مفید مي مي تشکرکرده است .

    مي مي (شنبه 05 آذر 90)

  14. #100
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 اسفند 90 [ 12:21]
    تاریخ عضویت
    1390-8-29
    نوشته ها
    240
    امتیاز
    1,896
    سطح
    25
    Points: 1,896, Level: 25
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    287

    تشکرشده 292 در 154 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    عزیزم

    از اول با سر کار رفتن تو مشکلی داشت؟

    و دیگر اینکه همسر تو یه سری عقایدی توی ذهنش داره اگه مدارکت رو گرفته و از حسابت برداشت میکنه اگه کتکت می زنه و بهت بی حرمتی میکنه یکی از دلایلش می تونه این باشه که می خواد گربه رو دم حجله بکشه تا در زندگی اینده حکم فرمای زندگیتون اون باشه
    در مورد اون شبی که می خواست ببرتت محضر باید بگم اگه هدفش واقعا طلاق بود شب این پیشنهاد رو نمی داد می گذاشت فردا می بردتت
    البته در مورد کتک زدن و فحش دادن باید بگم کاملا کار زشت و نا درستی بوده و الان شما برگ برنده ای در دست داری
    اگه هدفت جدایی نیست باید یه کار بکنی تا دیر نشده تا بهش بفهمونی که زن هم یک انسانه و کار همسر شما واقعا نادرست و زشت بوده و برای اینکه کاری کنی که دیگه دستش رو روت بلند نکنه باید بجنبی
    راه زیاد داره اما باید سریعا به یه مشاور خانواده مراجعه کنی و ازش کمک فورس ماژوری بگیری اگه بگذاری از ایم موضوع بگذره خیلی دیر میشه هااااا
    یه سوال دیگه
    قبل از عقد همدیگر رو میشناختین؟ یا خواستگارت بوده ؟


 
صفحه 10 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم ایمان ضعیفی دارد، آیا با این وجود اقدام به بچه دارشدن کنم؟
    توسط پرستوی مهاجر در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 مرداد 91, 11:05
  2. اطلاعیه مهم: لطفا مطلب ارسال نکنید
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 تیر 91, 21:29
  3. در کنـار خانـه تـکانی شـب عیـد
    توسط eghlima در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 اسفند 90, 13:10
  4. :*: نمونه های عینی از آفتهای احتمالی در کار مشاوره >>>
    توسط فرشته مهربان در انجمن راههای شکست در زندگی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 بهمن 90, 03:55

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.