به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 112

Threaded View

  1. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 خرداد 91 [ 13:59]
    تاریخ عضویت
    1390-8-15
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,469
    سطح
    21
    Points: 1,469, Level: 21
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 28 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: می خوام عین خودش باهاش رفتا رکنم

    پنجشنبه دوباره مسئله رو مطرح کردم می دونین در جوابم چی گفت ؟!!! گفت من دارم فعلا پولهامو جمع می کنم تا بتونم سرمایه گذاری کنم شما هم فعلا تو خونه باباتون هستین و باید خرجیتون رو از باباتون بگیرین و برای هفته بعد هم که تولدت هست از بین چیزایی که احتیاج داری یکی رو انتخاب کن تا به عنوان هدیه برات بخرم !!!!!!!! دیدن دهن باز من تو اون لحظه دیدنی بود خیلی خودمو کنترل کردم که گریه نکنم یه زن دلش می خواد شوهرش عین یه کوه پشتش باشه بهش اهمیت بده احساس بدی داشتم به خاطر همین بهش گفتم فکراتو بکن من نمی تونم این روش تو رو تو زندگی تحمل کنم او هم گفت یعنی طلاق می خوای گفتم اره اگه همین طور ادامه بدی اره . اون هم نامردی نکرد یه چکیده زد تو گوشم بعدش هم گفت همین حالا بلند شو بریم طلاقت می دم من هم باهاش رفتم می دونستم اون موقع شب کاری نمی تونه بکنه بعد هم تو ماشین شروع کرد به زدن من و فحش دادن نمی دونستم خوابم یا بیدار باورم نمی شد که علی فحش بده و بزنه بعد هم کیفم رو پرت کرد تو کوچه و پیادم کرد و رفت . وقتی وارد خونه شدم مادرم از صورتم فهمید که یه چیزی شده من هم شروع کردم و به گریه کردن و همه چیو گفتم با مادر و پدرم و برادرم رفتیم خونشون و خلاصه برادرم تهدیدش کرد که اگه یه بار دیگه دست روی خواهرم بلند کنی فلان می کنم و بهمان می کنم خلاصه همه با هم دعوا کردنو برگشیم خونه نیم ساعت بعد پدرشوهرم اومد خونمون و به پدرم گفت دختر شما هم مقصر بوده و اون اول حرف طلاقو زده و باهاش رفته و حالا باید به تفاهم برسن و از این حرفا خلاصه دیشب مدام تماس می گرفت اولش نمی خواستم جواب بدم ولی اخر جواب دادم اون هم گفت فردا حق نداری بری سر کار و اگه رفتی میام ابروریزی راه می ندازم من هم هیچی نگفتمو قطع کردم...........
    فعلا زندگیم مثل حباب روی ابه حرمت ها شکسته و خیلی چیزا خراب شده ولی من نمی تونم ازش جدا شم نمی دونم بهش وابسته شدم یا واقعا هنوز دوسش دارم ؟!!!!!!!

  2. کاربر روبرو از پست مفید خزان 1366 تشکرکرده است .

    خزان 1366 (شنبه 05 آذر 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم ایمان ضعیفی دارد، آیا با این وجود اقدام به بچه دارشدن کنم؟
    توسط پرستوی مهاجر در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 09 مرداد 91, 11:05
  2. اطلاعیه مهم: لطفا مطلب ارسال نکنید
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 تیر 91, 21:29
  3. در کنـار خانـه تـکانی شـب عیـد
    توسط eghlima در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 اسفند 90, 13:10
  4. :*: نمونه های عینی از آفتهای احتمالی در کار مشاوره >>>
    توسط فرشته مهربان در انجمن راههای شکست در زندگی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 بهمن 90, 03:55

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.