پنجشنبه دوباره مسئله رو مطرح کردم می دونین در جوابم چی گفت ؟!!! گفت من دارم فعلا پولهامو جمع می کنم تا بتونم سرمایه گذاری کنم شما هم فعلا تو خونه باباتون هستین و باید خرجیتون رو از باباتون بگیرین و برای هفته بعد هم که تولدت هست از بین چیزایی که احتیاج داری یکی رو انتخاب کن تا به عنوان هدیه برات بخرم !!!!!!!! دیدن دهن باز من تو اون لحظه دیدنی بودخیلی خودمو کنترل کردم که گریه نکنم یه زن دلش می خواد شوهرش عین یه کوه پشتش باشه بهش اهمیت بده احساس بدی داشتم به خاطر همین بهش گفتم فکراتو بکن من نمی تونم این روش تو رو تو زندگی تحمل کنم او هم گفت یعنی طلاق می خوای گفتم اره اگه همین طور ادامه بدی اره . اون هم نامردی نکرد یه چکیده زد تو گوشم بعدش هم گفت همین حالا بلند شو بریم طلاقت می دم من هم باهاش رفتم می دونستم اون موقع شب کاری نمی تونه بکنه بعد هم تو ماشین شروع کرد به زدن من و فحش دادن نمی دونستم خوابم یا بیدار باورم نمی شد که علی فحش بده و بزنه بعد هم کیفم رو پرت کرد تو کوچه و پیادم کرد و رفت . وقتی وارد خونه شدم مادرم از صورتم فهمید که یه چیزی شده من هم شروع کردم و به گریه کردن و همه چیو گفتم با مادر و پدرم و برادرم رفتیم خونشون و خلاصه برادرم تهدیدش کرد که اگه یه بار دیگه دست روی خواهرم بلند کنی فلان می کنم و بهمان می کنم خلاصه همه با هم دعوا کردنو برگشیم خونه نیم ساعت بعد پدرشوهرم اومد خونمون و به پدرم گفت دختر شما هم مقصر بوده و اون اول حرف طلاقو زده و باهاش رفته و حالا باید به تفاهم برسن و از این حرفا خلاصه دیشب مدام تماس می گرفت اولش نمی خواستم جواب بدم ولی اخر جواب دادم اون هم گفت فردا حق نداری بری سر کار و اگه رفتی میام ابروریزی راه می ندازم من هم هیچی نگفتمو قطع کردم...........
فعلا زندگیم مثل حباب روی ابه حرمت ها شکسته و خیلی چیزا خراب شده ولی من نمی تونم ازش جدا شم نمی دونم بهش وابسته شدم یا واقعا هنوز دوسش دارم ؟!!!!!!!







خیلی خودمو کنترل کردم که گریه نکنم یه زن دلش می خواد شوهرش عین یه کوه پشتش باشه بهش اهمیت بده احساس بدی داشتم به خاطر همین بهش گفتم فکراتو بکن من نمی تونم این روش تو رو تو زندگی تحمل کنم او هم گفت یعنی طلاق می خوای گفتم اره اگه همین طور ادامه بدی اره . اون هم نامردی نکرد یه چکیده زد تو گوشم بعدش هم گفت همین حالا بلند شو بریم طلاقت می دم من هم باهاش رفتم می دونستم اون موقع شب کاری نمی تونه بکنه بعد هم تو ماشین شروع کرد به زدن من و فحش دادن نمی دونستم خوابم یا بیدار باورم نمی شد که علی فحش بده و بزنه بعد هم کیفم رو پرت کرد تو کوچه و پیادم کرد و رفت . وقتی وارد خونه شدم مادرم از صورتم فهمید که یه چیزی شده من هم شروع کردم و به گریه کردن و همه چیو گفتم با مادر و پدرم و برادرم رفتیم خونشون و خلاصه برادرم تهدیدش کرد که اگه یه بار دیگه دست روی خواهرم بلند کنی فلان می کنم و بهمان می کنم خلاصه همه با هم دعوا کردنو برگشیم خونه نیم ساعت بعد پدرشوهرم اومد خونمون و به پدرم گفت دختر شما هم مقصر بوده و اون اول حرف طلاقو زده و باهاش رفته و حالا باید به تفاهم برسن و از این حرفا خلاصه دیشب مدام تماس می گرفت اولش نمی خواستم جواب بدم ولی اخر جواب دادم اون هم گفت فردا حق نداری بری سر کار و اگه رفتی میام ابروریزی راه می ندازم من هم هیچی نگفتمو قطع کردم...........

علاقه مندی ها (Bookmarks)