المیرای عزیز من با نظر شما موافقم اما شروع برایمن خیلی سخته چون شوهرم اعتقاد داره ما نمی تونیم عوض بشیم و همه تلاش منو رد میکنه میگه این مسخره بازیها رو کنار بزار اون خطا کرده اما من دارم تلاش میکنم راستش فقط میتونم بگم خیلی شرایط سختیه اینکه گذشته رو پشت سر گذاشت بهر حال من نمی خوام داستان سرایی کنم من روزهای زیادی غصه خوردم وفقط فکر کردم اما الان می بینم که باید عمل کنم چون خودم دارم داغون می شم برای نجات وسلامتی روحی خودم باید زود تکونی بخورم الان یک سوال بزرگ دارم و خواهش می کنم کمکم کنید واون اینه که شوهرم اعتقاد به تغییر نداره نه راجع به من نه خودش میگه ادمها عوض نمی شن حالا توی این شرایط استراتژی من چی باشه توجه بیش از حد -بی تفاوتی ویا ....








علاقه مندی ها (Bookmarks)