
نوشته اصلی توسط
آتنــــــا25
[align=justify]شما کار خوبی کردی که اجازه دادی خانواده ها وارد گفتگو بشن اینطوری نشون دادی که رابطه تونو جدی گرفتی و برات مهمه. از این به بعد هم سعی کن برای هر اقدامی با خانواده بری جلو تا صورت رسمی تر و محترمانه تری داشته باشه.
اما بهش زمان بده بزار افکار آشفته خودشو یکم سروسامون بده. اون الان به انکار رسیده. یه دلش میگه آره یه دلش میگه نه. باید باورت کنه، باید مطمئن بشه که همه اون حرفارو الکی و به شوخی زدی.
باید بهش شخصیت بدی، هرجوری که میتونی، که واقعا باورش بشه براش خیلی ارزش قائلی و هیچکس جای اونو تو قلبت نمیگیره. (این کمترین توقع یه زنه)
باید با رفتارت و با حرفات اطمینان از دست رفتشو دوباره احیا کنی طوریکه بتونه بهت تکیه کنه، بهت اعتماد کنه و بدونه که هم با قلبت انتخابش کردی و هم عقلت و اینکه از همه نظر مطمئنی اون بهترین انتخاب زندگیته و مطمئن بشه که تو به درستی انتخابت شک نداری.
ازش نظرشو درباره آینده بپرس و ازش بخواه هر فکری که بنظرش میرسه برای اینکه زندگی آینده رو بهتر و محکمتر بسازید بهت بگه، بهش نشون بده برات آینده و اینکه همیشه درکنارش باشی مهمه. نشون بده که میخوای یه زندگی سالم و پراز عشق و علاقه باهاش داشته باشی. کاری کن که مطمئن بشه همیشه مراقبش هستی، همیشه درکنارش میمونی و میتونه روت حساب کنه.
من فکرمیکنم اشتباهات دیگه یی هم داشتی، اگه داشتی سعی کن اونارو هم برطرف کنی، اینجوری نشون میدی حرفات فقط در حد حرف نیست و بهشون عمل میکنی.[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)