خزان عزيز سلام
يکي دو بار به تايپيکت سر زدم من مدتيه که به تالار سر نميزنم خيلي دوست داشتم که بيام و با دوستان هم صحبت بشم ولي اونقدر تايپکهام طولاني ميسد که خودم هم ديگه کلافه ميشدم تصميم گرفتم يه مدت تنهايي سبک و سنگين کنم و بجاي اومدن و فقط گله و شکايت و آه و ناله که دلم ميخواست ديگران باهام همدرد بشن کمي عاقلانه تر به زنگيم فکر کنم و يه جورايي به فکر اصلاح خودم باشم از جريان زندگي من بگذريم.وقتي حرفاتو خوندم ياد دوران نامزدي خودم افتادم و دلم خواست از تجربيات خودم برات بنويسم.
عزيزم بزرگترين اشتباهي که من تو دوران آشنايي کردم اين بود که راجع به مسائل ريز زندگي حرفي نزديم،راجع به حقوقهامون،دخل و خرجمون و خيلي چيزهاي ديگه که به نظرم ميرسيد اينها حل شده است غافل ازاينکه اين هم جز مهمي از زندگيم خواهد بود که بعدها منو بدجور درگير خودش ميکنه.ميدوني من تو دوران نامزدي خيلي با همسرم درگيري داشتم البته نه به شدت شما که رمزم رو بگيره يا پولهامو بخواد ولي انتظارش رو داشتو فقط نميخواست از دوران نامزدي اين قضيه حالت گستاخي به خودش بگيره.کمتر برام خرج ميکرد به غير از تولدم شايد بگم چيزي برام نخريد عروسي رو به زور گرفتيم و همه چيزاي عروسي از بدترين نوعش بود،کارت عروسي،لباس عروسي،شامش،و خلاصه خيلي چيزهاي ديگه.بعد از ازدواج به راحتي پولها و هديه هاي عروسي رو گرفت و گذاشت تو حسابش،يه قسمت کشو رو خالکرد و گفت هر ماه حقوقهامون رو ميگيريم و مياريم اينجا ميذاريم،باور ميکني جرات نداشتم و الانم ندارم مبلغي رو بردارم و براي خودم چيزي بخرم.تا قرون آخر هر چي که بهم ميرسه ميارم خونه.يه بار براي خواهر زاده ام از زيارت که ميومديم سوغتي ارزون قيمت در حد 2 يا 3 هزار تومن خريدم نميدوني چيکار کرد!!!ازم انتظار داره خيلي زياد ولي در عوضش خونه به نام اونه و ماشين هم همينطور،من هيچ حقي ندارم.
خوبه که تو هنوز نامزدي،اگه فکر ميکني که الان عيب نداره شايد برين سر خونه و زندگيتون بهتر ميشه يا خدا رو چه ديدي درست بشه اينو بگم عزيزم سخت در اشتباهي مگر اينکه اون موقع خودت رو با شرايط وقف بدي و کوتاه بياي و با اون شرايط زندگي کني ولي به نظر من الان تا وقتي که سر خونه و زندگيت نرفتي سعي کن مشکل رو حل کني،اين بهتر از اينه که به عنوان يه زن متاهل بخواي تصميم بگيري چون تو اون شرايط سخت تره،اميدوارم که به اين مرحله نرسه ولي جدايي در دوران نامزدي خيلي خيلي بهتر از دورا متاهليه.اينقدر خودت رو از اينجور چيزها نترسون.به قول دوستان متاسفانه نقطه ضعف ما اکثر خانمها همينه چون بعضي آقايون ميدونن ما به هر قيمتي زندگيمون رو حفظ ميکنيم و کوتاه ميايم باعث ميشه تا جا براي سوءاستفاده باشه.عزيزم من تو رو تشويق به جدا شدن نميکنم چون خودم هم به شدت از اين تنفر دارم و زني که نميتونه تو زندگي گذشت داشته باشه رو نميپسندم ولي به نظرتون به چه قيمتي؟
به نظر من بايد به همسرتون خيلي چيزها رو بگيد و بفهمونيد حالا اين ممکنه با حرف زدن باشه يا تهديد يا نميدونم با در جريان گذاشتن بزرگترها يا رفتن پيش مشاور و يا حتي قهر.من خودم يه نقطه ضعف بزرگي که از همون ابتداي نامزدي نشون دادم همين بود که طاقت جدايي و قهر رو نداشتم بدترين فحشها و کتک رو نثارم ميکرد راحت تحقير ميشدم ولي کوتاه ميومدم و بارها و باره پيش ميومد که قهر کنه تلفنش رو جواب نده يا خاموش کنه و اس ام اسناجور برام بفرسته تهديدم کنه ولي من اونقدر بهش زنگ ميزدم و اس ام اس ميفرستادم و ببخشيد معذرت خواهي و به غلط کردن که قبول ميکرد.اين اشتباه محضه اشتباه.منم اون موقع ترس جدايي داشتم و همسرم اينو درک کرده بود الانم دارم ولي سعي ميکنم حرفمو بزنم،اگه انتظاري دارم بگم.کوتاه ميام و آشتي ميکنم اما بعدش حرفمو ميزنم نه اينکه تو دلم خفش کنم،و وقتي فکرش رو ميکنم ميبينم من تو دوران نامزدي همه اينها رو ديده بودم و چشيده بود اي کاش اون موقع تصميم بهتر ميگرفتم نه اينکه بذارم براي بعد ازدواج تا شايد درست بشه و يا تغيير کنه.
شما داريد مثل من قلدري همسرتون رو تشديد ميکنيد تا بيشتر زور بگه بايد تا ميتونيد الان که ازدواج نکرديد قضيه رو حل کنيد مطمئن باشيد وقتي عروسي کرديد حل نخواهد شد تازه انتظارات بيشتر هم خواهد شد.ازت خواهش ميکنم دست رو دست نذار و يه جورايي از اين مسائل راحت نگذر يه جورايي بذار مطرح بشه سنگهات رو باهاش وا بکن ،اگه اين جور چيزها برات مهمه ياهاش رک باش و نترس....![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)