سلام دوستان
من با مشاور صحبت کردم و اون بهم گفت بهتره که کمی در حد قابل قبول برای بچه براش توضیح بدم که پدرش خودشو درگیر مشکلات کاری کرده و این مشکلات براش ایجاد مشکل دادگاهی و حقوقی کردن و گفت در حد ابتدایی براش توضیح بده که پدرش کارهای غیر قانونی می کنه و خودش و بقیه رو دچار مشکل می کنه و از زندان و این حرفها هم صحبتی نکن ..
با فربد این چند روز صحبت کردم .جمعه با هم ناهار رفتیم رستوران و من براش اینا رو توضیح دادم ..بچه سوال زیاد پرسید .مخصوصا که خیلی واژه های حقوقی و قانونی براش آشنا نبود و من براش اینا رو توضیح دادم .اون گوش کرد و در نهایت گفت یعنی پلیس دنبال بابایی هست ؟؟ و من گفتم که آره .گهگاهی ..
خیلی با مساله ساده برخورد کرد .فقط گفت من می دونم همه اینا تقصیر مامان بزرگ هست که پسرشو خوب تربیت نکرده!!!!!!!!
گاهی از حرفهای فربد احساس می کنم این مربی منه .نه من مربی این!!
به هر حال طبق معمول دیگه اصلا به روی خودشم نیاورد و خیلی عادی از کنار موضوع گذشت ..
مساله اینجاست که پدر این بچه بازم سند گذاشته و اومده بیرون و اینبار از ایران فرار کرده و رفته سنگاپور!!
مشکلم اینجاست که مدام برای من ایمیل تهدید و فحاشی و توهین می فرسته و مدام منو نفرین می کنه که تو منو از بچم جدا کردی و ذهن بچمو نسبت به من خراب کردی ..اینقدر فحش های رکیک برای من می نویسه که من موندم چطوری می تونه این کلمات رو تایپ کنه!!
مدام میگه تو ذهن بچه منو مسموم کردی و بچمو ازم دور کردی ..دلیلشم اینه که این بچه اصلا احساس نمی کنه پدری هم داه!!!!!! یه بارم به من زنگ نمی زنه و دلش برای من تنگ نمی شه!!
بارها برای اینکه آرومش کنم براش با آرامش جواب نوشتم که فربد رو درگیر مشکلات ما نکن و خودتو با بچه ده یازده ساله طرف نکن..این بچه اسیر محبته .بارها براش توضیح دادم و نوشتم که خوب تو که پدری هستی که ده ساله رهاش کردی و هیچوقت براش وقت نذاشتی و باهاش نبودی چطوری انتظار داری برات بی تابی کنه!!!؟؟؟
اما مدام خر خودشو می رونه !!! مدام به این بچه هم فحاشی می کنه که اینم یکیه عین تو و با کلمات خیلی زشت مدام میگه که من نمی خوام دیگه این بچه رو ببینم و یا خرجیشو بدم ..حالم از جفتتون به هم می خوره!!!!!
این در حالیه که فربد دوستش داره و من بارها این به پدرش گفتم که فربد دوستت داره و ارتباطت رو باهاش قطع نکن .اما مدام میگه فایده نداره ..من هر کاریم بکنم دیگه اون بچه رو تو خراب می کنی....
اینا رو کرده بهانه که اصلا دیگه باشم تماس نگیره و خیالش راحت شه..
دلم برای فربد می سوزه ..چجوری به این مرد حالی کنم که حساب بچه رو از من جدا کنه و بیخودی به بچه ی احترامی نکنه؟؟؟واقعا این مساله داره منو نگران می کنه ..بچه ای که پدرش رو دوست داره و پدری که نفرتش از من روز به روز داره بیشتر میشه.تا جاییکه از بچه خودشم دل بریده..
من این وسط تکلیفم چیه ؟؟؟ گیج شدم ..
ممنونم که مثل میشه بام همفکری می کنین.![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)