من باید اول مطمئن باشم که روال زندگی عادیم یعنی درس و کا ر به خاطره اراده یک نفره دیگه متوقف نمیشه تا بعد بتونم به عشق و نگه داشتن اون عشق فکر کنم. دادگاه براش عشق من ارزشی قائل نیست. من اگه اعتراضی به کارهای همسرم داشته باشم (حالا هر چه قدرم ازش شناخت داشته باشم مطمئنا انسانها در طول زمان چنان برخورد هایی را از خودشن نشون میدن بسیار متفاوت از اونی که ما فکر میکنیم) دادگاه به من می گه چه شرایطی تو عقد نامت قید کردی و گرنه برای دادگاه مهم نیست که من با عشق با همسرم زندگی کنم یا به اجبار.
حق طلاق می خوام تا مجبور نباشم به اجبار با کسی زندگی کنم و هر سختی رو مجبور نباشم تحمل کنم. اگه قراره در اخر با گدشتن از مهریه و التماس به قاضی طلاق بگیرم همون بهتر که حق طلاق داشته باشم با مهریه هر چه کمتر.
تصورش برام سخته که برای طلاق مجیور باشم ثابت کنم شوهرم تا حد مرگ معتاد یا تا حد مرگ منو می زنه.
من تصمیمو گرفتم برای خودم دلایل منطقی دارم. عنوان می کنم یا قبول می کنه یا اگه قبول نکنه نمی تونم بهش اعتماد کنم . برا من سخته که به اجبار با کسی زندگی کنم. دست خودم نیست. خواسته بدی ندارم که بخاطرش خودمو سرزنش کنم. ترجیح می دم تا طبق اون چیزی که دلم می گه پیش برم.
golemaryam عزیزحق طلاق می تونه ارزش قانونی داشته باشه زمانی که در محضر به صورت بلا اذل و بدون شرط قید بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)