از راهنماییت متشکرم رایحه عشق
ولی بچه همسرم پیش مادر خودشه نه پیش مارد شوهرم قرار شده تا 9 سالگی پیش ماردش بمونه و مسلما بعد از 9 سالگی یه بچه هرگز از مادر خودش دور نمیشه بیاد پیش یه زن دیگه و پدرش که ما تا اون وقت دیگه ایران نیستیم و چهره ما خیلی کمرنگ شده براش ولی من چون ازدواج اولم تو سن 17 سالگی بوده و شاهده رشد بچم نبودم حس مادر بودنو تجربه نکردم و دلم نمیخواد این حس از بین بره تو وجودم از طرفی چون از خوانواده خودم هم دورم و هم از بچم دورم خیلی احساس تنهایی میکنم البته چند ماهه که همسرم پذیرفته بچه دار شیم ولی من حامله نشدم رفتم دکتر گفت چون فاصله بین زایمان اولت تا حالا طولانی شده به زمان نیاز داری ولی دیروز یه نامه از اداره مهاجرت استرالیا دریافت کردیم مبنی بر اینکه تا بهمن سال 91 ما استرالیا خواهیم بود و همین باعث شد که شوهرم تصمیم نهاییشو بگیره و میگه باید بریم اونجا بعد بچه دار شیم البته اصرار من برای بچه دار شدن فقط بخاطر خودم نیست این نیازو در همسرم نیز حس میکنم چون اون یه مرد خیلی خانواده دوسته و بچه خیلی دوست داره و از اینکه بچش پیش خودش نیست و ممکنه هرگز بچش باهاش زندگی نکنه ناراحته و میگه دلم میخواد ما با هم یه بچه داشته باشیم از طرفی تا من اصرار میکنم بهونه تراشی میکنه هر دفعه یه تصمیمیم میگیره دیگه من هنگ کردم نمیدونم چکار کنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)