شوهرم دایم میگه من از این شهری که توش زندگی میکنیم و آدمای اون بیزارم.چون از رابطه ی عشقیه اون با دوست دختر قدیمیش باخبرم(قبل از ازدواجمون قرار بوده با اون دختر ازدواج کنه که بنا به دلایلی نشده)نسبت به کاراش و تماسهاش خیلی حساس شدم. دلم نمخواد پاشو بزاره تو شهری که اون دختر توش ساکنه(با وجود فامیلای زیادی که تو اون شهر داره).شاید من شوهرمو فقط شبا اونم برای خواب ببینم چون معمولا سعی میکنه که زیاد پیش من نباشه و خودشو از من دور میکنه.دوست ندارم از دستش بدم چون با این کار میدون رو واسه اون دختر خالی میکنم و مطمئنم با هم ازدواج خواهن کرد.دوست دارم شوهرم مال خودم باشه اما نمیدونم میتونم با این بی تفاوتیهای شوهرم بازم ادامه بدم یا نه.تو این 2 سال شوهرم1 بارم بهم نگفته دوستت دارم یا دلم برات تنگ شده.دوست دارم صاحب دل شوهرم بشم اما نمیدونم چه جوری؟/////








علاقه مندی ها (Bookmarks)