خیلی خوشحالم که اینجا پیدا کردم دیگه حالا میدان جایی دارم و دوستانی دارم که میتونم باهاشون حرف بزنم ازشون کمک فکری بگیرم و..........
من از این رابطه کشیدم خودم کنار نتونستم ادامه بدم خودم جای اون زن گذاشتم و به قول دوستان خوبم اگر امروز به ان خیانت کرده فردا به من میکنه
اما هزار بار گوشیم برداشتم که فقط یک اس م س بدم و اخر سر طاقت نیاوردم و زدم حالا احساس میکنم سست عنصرم .اخه میدانید دیشب خواهرش خواست برم خانه اشان منم با شوق رفتم و اون داشت با آب و تاب تعریف میکرد که بابام به ماهان گفته پاشو زنت بیار آشتی اما زنش قبول نکرده و ماهان گفته نمیخوام روی اعصابش راه برم تو این قهر من یا زنم مقصر نیستیم شماها بیایید و الا مدتی بابام میگه ماهان وقتش پدر بشه اونم گفته دور از دسترس نیست از من میخواست کمکس کنم تا همه اشان با زن ماهان آشتی کنندآن داشت از بچه ماهان اینده ماهان میگفت که به من میگه عمه یادش میدم به تو هم بگه خاله هستی اون داشت میگفت من داشتم بغض خودم به زور نگه میذاشتم فکر میکردم میشد الا من جای اون زن بودم تازه بیشتر از انتظارشان به انها بها میدادم چون انها ماهان به وجود آورده بودند اما همه اش فکر بود و وقتی به خودم امدم دیدم جلوی خواهرش دارم گریه میکنم و ان فقط عات میخواد نتونستم بمانم انجا دیگه امدم خانه و ان عصبانی شد و سرم داد زد که مگه من نگفتم نمیخوام با خواهرم ادامه بدی و بعد حرفهای محبت امیز و گله که چرا دیگه تحویلش نمیگیرم اما امروز زن برادرم همه چی به خواهرش گفت که دیگه بس کنید این دختر این همه عذاب ندید حالا خواهرش فکر میکنه نمک خوردم نمکدان شکستم نه جواب زنگم میده نه اس م اس فقط زد چرا تو که میدانستی چرا تو نمی بخشمت نزاشت من بگم دقیقا بعد از 1 هفته ازدواجش با من دوست شده و من نمیدانستم نذاشت که بگم گفت خدا جوابت بدهو خیلی تهمتهای دیگه زد و رفت حالا اگر به خانواده ام بگه چی چه جوری تو چشمای پدرم نگاه کنم ان خیلیییییییییییییییییییییی تعصبی همه چی ازم میگیره خود نامردش هم گفت خودت جمعش کن من اگر حرف بزنم به زنم میگن و اونم میزاره میره اما مدام بهم ایمل کن بهم زنگ نزنیا حالا تنهایی باید جواب 2 خانواده بدم قبول نمی کنند که من بی خبر بودم منم خطم دادم به دوستم گفتم نمیخوام ادمی که تو این شراشیط تنهام میزاره فردا دیگه سراغمم نمیاد دوستان تورو خدا برام دعا کنیدحفظ آبرو بشه قول میدم به خودم و خدای خودم که دیگه هیچوقت عاشف نشم در صورتی که من مقصر نبودم حالا نمیخوامم اسمی ازش بیارم جاوی خانوادم بخاطر زنش نه خودش و بعد پدر بیمارش دیگه نمیخوام حتی ببینمش نه نه مرد دیگه ای ایا انتخاب راهم درسته یا تو این شرایط همه چی بریزم روی اب بعد طلاق گرفت عذاب وجدان نمیگیرم ممنون





[/code]

علاقه مندی ها (Bookmarks)