RE: بن بست ...
سلام به گردآفرید رز زرد و عارف عزیز
ممنونم از اینکه مشکل منو خوندین ونظر دادین .من دانشجو هستم وایشون دیپلم .ولی خوب من با تحصیلات ایشون مشکلی ندارم چون دراین مورد با هم صحبت کردیم وقبول کردن که ادامه به تحصیل بدند والانم دارن مقدماتش رو فراهم می کنن.پدر من کارمند هستن و پدر ایشون بازنشسته ولی خوب تا حالا پدرشون از نظر مالی تامینش میکرده. من اینجا باید یه نکته ای رو بگم که شاید مهم باشه واون اینه که ایشون برادر دوست من هستن وما از طریق دوستم با هم آشنا شدیم .خانواده ی ایشون تو این 5 ماه سه بار خونه ی ما اومدن و ما یکبار به خونه ی اونا رفتیم .خانواده ی من از موضوع آشنایی من وایشون خبری ندارن ولی خوب می دونن که خانواده ی ایشون خواستگار من هستن آخه توی آخرین جلسه از اون سه جلسه موضوع خواستگاری مطرح شد واونا تمام شرایط پسرشون رو گفتن .بعدش که پدر ومادرم با من صحبت کردن نظرشون این بود که ما چطوری دخترمون رو به ادم بیکار بدیم .اونجا هم من چیزی از علاقه واشناییم نگفتم چون فکر می کردم حق با پدر ومادرم که البته همین طور هم هست . حالا شما بگین ما چیکار کنیم ؟
توی تصمیم گیری ما احساسات وعلاقه بعد از سنجیدن شرایط دیگه شکل گرفته یعنی وقتی با هم و شرایط هم آشنا شدیم به هم دل بستیم. آخه نه من بچه ام نه اون که بخوایم بدون فکر تصمیم بگیریم .(من 22 سالمه ) ازتون میخوام ما رو راهنمایی کنید !؟
ارزش تو به اندازه همان چیزیست که به آن دل می بندی پس مواظب باش به کمتر از بی نهایت عشق دل بسته نشوی.
علاقه مندی ها (Bookmarks)