سلام
دعوای شما سر چه مسائلی بوده که خانمتون انقدر عصبانی هستند؟؟؟؟
دلیل همسرتون برای رفتارهاش چه بوده؟؟؟
واینکه طبق گفته هاتون
من فکر میکنم مشکل شما
احتمالا مدیریت درستی ندارید روی زندگیتون یعنی نتونستید اون طور که باید ب خانمتون ارتباط برقرار کنید و دلش رو بدست بیارید. مشکل بعضی از ماها این هست که وقتی قهر می کنیم بعد آشتی می کنیم فکر می کنیم همه چیز تموم شده و صبح که بیدار میشیم تمامش shift+delete شده از ذهن طرف در صورتی که اینطور نیست هر طعنه کنایه و گفتن کلامی که موجب ناراحتی کسی بشه مثل میخ بزرگی هست که به دیوار زده میشه با آشتی کردن فقط میخ رو میکنید جای اون میمونه!! درسته وسط دعوا حلوا خیرات نمی کنن اما تو دعوا و مشاجره نباید حرفی زده بشه که طرف دلسرد بشه و من فکر کنم که دقیقا دست گذاشتید روی نقطه ی حساسش
دوم اینکه توی مشاجره اون شب شما باید مودبانه خواهش می کردید که بحث ساده اس و با آرومی توضیح میدادید براشون نه اینکه با خانواده اون هم داخل بحث بشید
سوم شماوقتی خونه دارید و ازدواج کردید چرا حاضر شدید پیش خانواده همسرتون برید گفتید اشتباه کردید و خوب پیش میاد اما همیشه میگن دوری و دوستی همسرتون وقتی خانوادش بالا سرشن خواه ناخواه مسائل و مشکلاتی که اول زندگی برای هر زوجی پیش میاد رو متوجه میشن و بخاطر علاقه ای که به دخترشون دارن ذهنیت بدی کم کم پیدا می کنن
مساله ی شما فقط اختلاف خانوادگیه پس الان حرف طلاق رو پیش نکشید و سعی کنید با پا در میانی ریش سفیدها حل کنید رفتارهاتون رو مردونه تر کنید و حتما خونه ای مستقل برای زندگی در نظر بگیرید
(شما متاهل ها که اینطور حرف از طلاق میزنید ما میترسیم از ازدواج)









علاقه مندی ها (Bookmarks)