عزیزم منم اوایل زندگیم مشکل تو رو داشتم .مادر شوهر منم به شدت به پسرش وابسته بود و همیشه با هم در حال تماس بودن ..تمام زندگی ما بصورت روزانه به ایشان گزارش می شد و نظر اون در همه تصمیم گیری های ما دخیل بود ..یادمه یه بار اوایل ازدواج مادر شوهرم بهم گفت علی هیچوقت خودش برای خودش میوه پوست نمی گیره عادت داره پوست کنده بذارن جلوش !! منم اون زمان از این حرفا حرص می خوردم اما خیلی با احترام و با لبخند میوه رو می ذاشتم جلوی علی و به مادرش می گفتم توی خانواده ما این چیزها مرسوم نیست ...همیشه سعی کن خیلی با احترام و لبخند و در عین حال با بی تفاوتی صد در صد از کنار حرفاش و تعریف و تمجیداش بگذری و در عین حال هم اصلا سعی نکن ادامه رو رفتارهای اونا با شوهرت باشی .با شوهرت خیلی عادی برخورد کن طوریکه حس کنه اون برای خانواده خودش خیلی ارزش داره ولی برای تو یه شوهر عادی و معمولی هست ..حرفهای مادرش رو اصلا بهش انتقال نده و گله نکن و در برابر حرفاشم خیلی اروم و بی تفاوت باش ...به زودی متوجه میشی که شوهرت خودش به مرور کاری می کنه که این رفتارها متعادل بشه بدون اینکه خودت متوجه بشی ..
کل کلام اینکه هر چی بیشتر حساسیت به خرج بدی نتیجه عکس می گیری .کمی روی ارامش خودت کار کن و این خرده فرمایشات تنش زا رو از ذهنت بنداز بیرون!!![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)