به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 آبان 90 [ 09:30]
    تاریخ عضویت
    1390-8-07
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    1,105
    سطح
    18
    Points: 1,105, Level: 18
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 6 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: همسرم دستشو رو من بلند میکنه !!!


    سلام
    از همه دوستان خوبم به خاطر راهنمایی هاشون متشکرم . خیلی آروومم کردین . امیدوارم تو تمام مراحل زندگیتون موفق باشین و هیچ وقت غم به دل های بزرگتون نیاد .

    دیروز که از سرکار رفتم خونه ، جدی بودم . همسرم اومد پیشم و خواست باهام صحبت کنه . میدونم به خاطر کار آخرش خیلی خجالت میکشه . چون دفعه قبل قول جدی داده بود که این کار رو دیگه تکرار نکنه .
    شروع کرد و گفت : اشتباه خودتو قبول کن خانوم .(چون من ترسیده بودم و جیغ کشیده بودم ناراحت شده بود) منم بهش گفتم : دلیل نمیشه چون من ترسیدم و جیغ زدم تو اون کارا رو با من بکنی .خودشو زد به اون راه که من کاری نکردم و تو شروع کردی . تو جرقه زدی. کاملا حرفاش بی معنی بود . تابلو بود که داره اشتباه خودشو توجیه میکنه . منم دیدم اینطوریه چیزی بهش نگفتم . و همون جا بحث تموم شد. شب که از کلاس اومدم خونه ، گفتم پاشو بریم خرید برای مهمونی ، فردا مهمون داریم .اهمیت نداد خودشو بیتفاوت نشون داد. منم هیچی نگفتماومدم یه اتاق دیگه. ولی دلم پر بود . نمازم و خودندم و بعدش همین طوری اشک از چشمام می اومد به خاطر همه چی.
    اما بی صدا بودم . دوست نداشتم بفهمه . بعد نماز اومد پیشم و گفت پاشو بریم خرید . گفتم نمیام .الان دیگه همه جا بسته است .کلی قربون صدقه رفت .باهاش رفتم . خیلی باهاش سرسنگین بودم .الان با هم خوبیم .. بهش گفتم بریم پیش مشاوره قبول کرد . دیگه چیز دیگه ای نگفتم .نمیدونم چطور سر حرف و بعدا باز کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید هنانه تشکرکرده است .

    هنانه (یکشنبه 08 آبان 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.