نازنين عزيز من هميشه پست من حساسم يا اون بي معرفته رو دنيال ميكنم تا الان كه 16 صفحه شده اما نظري نداشتم كه به درد تو عزيز بخوره آره گلم خانواده شوهر من بدترن چون توي صورتم يه روزي خوب بودن و بعد پشت سرم هر چه كه باعث حسادتشون شده بود بر گردن . اونها براي زندگي پسرشون دل نمي سوزونن گاهي احساس مي كنم اين مادر پسرش رو دوست دارد آيا ؟ به هر حال بحث الان خانواده او نيست من سالها زندگي كردم تا امروز به بي تقاوتي رسيدم خدا رو شكر هرگز بهشون نياز نداشتم (البته تصميم دارم اگر در اون مورد هم مشكلي ايجاد شد مطرح مي كنم تا به مشكلات ديگه ام اضافه نشه )
اما چطوري گلم ازش بخوام در صورتي كه الان كارش توي مناقصه برنده نشده در صورتي كه مشكل داره ؟
من مي گم چطور برخورد كنم كه اون بفهمه رك و راست بهت بگم دارم در حقش لطف مي كنيم
خانمي من كي گفتم دم و دقيقه ازم تشكر كنه ؟
چطور يادش بدم به موقع تشكر كنه چطور محيط خونه رو وقتي بي حوصله است درست كنم كه عصبانيتش اين همه آزارم نده ؟ چطور يادش بيارم كه هرگز تنهاش نگذاشته ام ؟
يادم مي يا د توي پستت نوشته بودي من توي اين تالار ياد گرفتم كه كجاي زندگي جاي دارم .حالا من جايم رو گم كرد هام كمكم كنيد