ديروز رفته بوديم با هم تهران كه براي عروسيمون خريد كنيم موقع برگشتن توي اتوبوس پيشم نشسته بود وداشت با موبايلش بازي ميكرد منم گوشيموبرداشتم ونوشتم اندازه تمام دنيا دوست دارم.با لبخند نگام كرد وگفت دختر غافلگير شدم سرشو آورد جلوي صورتمو يه دونه يواشكي بوسم كرد(شانس آوردم اتوبوس تاريك بود وكسي نديد) انقدر بهم چسبيد كه نگو.بعدش دستامو گرفت توي دستش وباگرماي دستش خوابمون برد![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)