اَلْاِمَامُ اَلْاَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْاَخُ الشَّقِیقُ ...
امام مونسی دلسوز و پدری مهربان و برادری همدل است ...
پدر ... پدر مهربان ... آنقدر مهربان که می توانم سرم را بگذارم روی پایش و همه درد های دلم را ببارم بی آنکه سرزنشم کند ... می توانم با او از غزل حرف بزنم و بغض گلوگیری که شاعر می کند آدم را ... می توانم برایش یک ریز بخوانم از آرزو های بی رمقی که دیگر رنگ رسیدن ندارند ... برایش درد دل کنم از این یاس لعنتی که آخرش می سوزاندم ... برایش بگویم از دلتنگی هایم ... از اینکه خیلی وقت است روی ماه خداوند را نبوسیده ام ... حتی می توانم از او بخواهم مرا آشتی دهد با او ... آره. او پدر مهربان من است و من دخترک پریشانی که دلم لک زده برای درد دل کردن با بابایش ...







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)