از اینکه دلسوزانه نظر می دین ممنون هستم.چندتا نکته که فراموش کردم بگم و یکی یکی به ذهم میرسد میگم تا شما قضاوت یک طرفه نداشته باشید. از نظر من همسرم زیباترین زنی که تا حالا دیدم و همواره اونو عاشقانه دوست داشتم هر چند که در حال حاضر بسیار غمگینم و احساسات منتاقضی در مورد اون دارم.
اینکه چرا دلم میخواهد اون به خودش بیاد اینه که ،بهر حال ما لحضات زیبای بسیاری باهم داشتیم که نمیتوانم فراموش کنم و بعنوان یک انسان دلم می خواهد که او درمان شه ،چون احساس میکنم او مثل یک بیمار مبتلا به سرطان روز به روز بیشتر فرو می ره. راستش فکر نمی کنم که بتوانم با او ادامه بدهم ،ولی به هر حال اون مادر بچه هام باقی می ماند و آینده بچه هام و خودم و اون برام مهم است.
5 سال بعد از ازدواج تصمیم گرفتیم که بچه دار شیم ولی متاسفانه با مشکل نازایی مواجه شدیم. کسانی که این موضوع را تجربه کردن، بخوبی میدانند که درمان نازایی تا چه اندازه دردآور و پر هزینه است و اکثر معالجات بر روی رنان صورت می گیرد. 4 سال تمام طول کشید و هر دو ی ما عذاب زیادی را متحمل شدیم که سهم همسرم از این بابت بیشتر بود. با آمدن بچه زندگی ما شیرین شد و روزهای خوبی را شروع کردیم ولی در طی 3 الی 4 سال اخیر همسرم مشکلات بسیاری با فرزند اولم که الان 10 سالشه داشته و من فکر میکنم علتش بخاطر سختی هایی که برای تولد اون متحمل شد. لازم ذکر کنم که منو دخترهام همدیگر را عاشقانه دوست داریم.
ضمنا نه من و نه همسرم فامیل زیادی در تهران نداریم و همسرم بشدت احساس تنهایی می کرد و هیچ دوست صمیمی هم نداشت و بطور کامل وابسته به من بود که این برای بشدت ناراحت کننده بود و خسته ام میکرد و من نمی توانستم با آرمش ساعاتی را برای خودم داشته باشم.
این روزها به من میگه که تو گفتی دوستی در تهران ندارم و بی عرضه ام ، خوب حالا دارم، ناراحتی!!
من سال 84 یک دوره خانوادگی ب ادوستان قدیمیم و خانواده هاشون راه انداختم که ماهی یکبار دور هم جمع می شدیم ، می خوردیم،می نوشیدیم و می رقصیدیم که بعلت ندونم کاری کی 2 تا از خانمها بهم خورد.
از سال 84 تا حالا من نتوانستم بخندم.
دکترم گفت که 50 درصد افسردگی دارم و همسرم هم کمی کمتر از من افسرده است.
در پاسخ به اون دوستی که در خصوص اعتقادات مذهبی من سوال کرده بودن باید بگم که من چندان اعتقادات مذهبی ندارم ولی همسرم تمام ماه رمضان را روضه گرفت ونماز خواند و هر شب قران می خواند.همسرم در زمان تحصیلات مدرسه اش معلم قران بود. بنابراین فکر می کنم اعتقادات مذهبی هیچ نقشی در بیماری ایشون و روابطش با من نداشته است. مگر مسلمانی هست که از مجازات گناه زنای زن و مرد محسنه بی خبر باشه.
در پاسخ به اون دوستی که در خصوص اعتقادات مذهبی من سوال کرده بودن باید بگم که من چندان اعتقادات مذهبی ندارم ولی همسرم تمام ماه رمضان را روضه گرفت ونماز خواند و هر شب قران می خواند.همسرم در زمان تحصیلات مدرسه اش معلم قران بود. بنابراین فکر می کنم اعتقادات مذهبی هیچ نقشی در بیماری ایشون و روابطش با من نداشته است. مگر مسلمانی هست که از مجازات گناه زنای زن و مرد محسنه بی خبر باشه.
الان داشتم با خودم فکر می کردم که اونو بشرکت در این تاپیک دعوت کنم چطور است. نظر شما چیه است. حتی اگر چیزی ننویسه ، حداقل خواندن مطالب به صلاحش هست یانه؟
الان داشتم با خودم فکر می کردم که اونو بشرکت در این تاپیک دعوت کنم چطور است. نظر شما چیه است. حتی اگر چیزی ننویسه ، حداقل خواندن مطالب به صلاحش هست یانه؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)