سلام
من عضو جدیدم
با خوندن زندگی شما یه بار دیگه به این ایمان پیدا کردم که
یعضی از ادما واقعا تا اخر عمر شاید توان و روحیه زندگی مشترک رو پیدا نمی کنند..همیشه در پوچی و بی خبری جلو می رند و ظلم میکنند.حقو می گیرند..لحظه ای بعد این حقو به عنوان حقی که از اونا گرفته شده می دونند و..
شوهر شما مصداق همین ایمانه که من دارم
...................
یادتون باشه اون در حق شما جفا کرده ..چرا شما ناراحت و غمگین هستید..نه ظلمی کردی و نه حقی رو نا حق..نه دلی شکستی....
((((((ادمیزاد اینجوره ..تا زمانی که جونان و سرحاله.هیچ دردی نداره و وخوشحال و سرمست از بزرگواری که خدا در حقش کرده ..هر کاری می تونه می کنه..حرفش اینه ...هر چی که هستم حقم بوده ..خودم کردم...من هستم که حقو می گم..چه اهمیتی داره دیگران درد بکشن ..من که خوشحالم.......ولی وای به حال روزی که پیری..ناتوانی.درد..تنهایی.و.. ...سراغ همین ادمیزاد بیاد... اونوقته که دستها می ره بالا و خدا رو صدا می زنه و طلب بخشش...زهی خیال باطل)))
اره
شوهر شما می رسه به این روزگار..خیلی زود
افسوس وپشیمانی.طلب بخشش از شما
چیزیه که نصیب شوهر شما میشه در اینده نزدیک
مگه می شه مخلوقی ظلم کنه وتقاصشو پس نده..امکان نداره.....که اگه اینجور نبود ...پس خدایی وجود نداره
...............
و در اخر
حمایت مالی و روحی زن....سیراب کردن هر جیزی که زن به ان نیاز داره و باعث خوشحالی و ارامش قلب زن می شه.یه طرف ترازوی عدالت خداونده و تمکین زن و........ طرف دیگه ترازوی عدالت خداوند...خود بین و کس بین(دوستی که بی انصافی کردی








علاقه مندی ها (Bookmarks)